امروز یک مریض آمد  . صداهای ریویش افتضاح بودند.... عامیانه به زبان خودش گفتم:« سینه تان که خراب است ! »
جواب داد:« سینه مالامال درد است ٬ ای دریغا مرهمی ! »
مریض حاضر جوابی بود. خوشم آمد..
البته متاسفانه نفهمید که من همه ی شعر هایی که می خواند را بلدم هاااا . حیف شد .. یک مشاعره باهاش می شد راه انداخت. ازین مریض ها کم پیدا می شوند.. اما رویم نشد.

/ 9 نظر / 21 بازدید
مهدی

سلام. سال نوتون مبارک...

محمد

بابا دکترا زورشون می یاد دو کلمه با مریض حرف بزنن ! شما می خوایی مشاعره کنی !!؟ ای ول ! چه با صفا پزشکی هستین شما!! مریضتیم !!

ع

کهنه شدیم...چند بار اینجا اومده باشم خوبه؟...برام دعا کن.

محمدرضا

سلام دکتر ... سال نو مبارک ... خـــــــوبـــی؟؟؟؟؟[نیشخند] میشناسی منو یا نه ؟؟؟؟[سوال][گل][گل][گل] در هر حال همیشه به یادتیم و بهت سر میزنیم ... [گل] [تایید] گود لاک[گل][گل]

آرش

سلام.سال نو مبارک.انشاال... که سال جدید سرشار از سلامتی و موفقیت باشه براتون

محسن پورهاجریان

سلام از وبلاگ با احساس و قشنگتون لذت بردم. سلامت باشید...

نسل سوخته

سلام جوون :) اول : سال نو مبارک :) دوم : اون وبلاگ رو نتونستم باز کنم . سوم : الان خوبم . یعنی بهترم . به لطف همکاران تو . یک MI داشتم در LAD فکر کنم که فهمیدی چی شده بود ؟ آره؟ چهارم : کاش مریض تو بودم :) که در این صورت با هم حسابی مشاعره می کردیم :) پنجم : من که سال رو به خوبی و با زندگی شروع کردم . امیدوارم برای تو هم سال خوبی باشه

مهران

خب شمام میگفتین: مرهمی باید که بر این سینه ی بیمار زد!