بهار سال ۷۸ من ترم چهارم بودم . اون ترم ژنتيک داشتيم. عيد اون سال يه برنامه ی طنز از تلويزيون پخش ميشد که يه خانومه توش بازی می کرد..يکی از نمايشنامه هاشون اين بود که مراسم عقد خانومه بود و اون بايد بله می گفت... وقتی می خواست بگه طبق عادت مرسوم ؛ شروع کرد به گفتن : « با اجازه ی پدرم ... مادرم ؛ عموبزرگيم؛ عمه خانوم اينا؛ داييم اينا؛ خاله کوچيکیم... همسايه بالايی خاله ام اينا....پری خانوم اينا... عباس آقا اينا که با ماشين وسايلو آوردن ؛ دستشون درد نکنه.....» و همينجور ادامه ميداد و ادامه می داد..... 
اون ترم استاد ژنتيکمون شباهت وحشتناکی به اين خانوم بازيگر داشت.... وقتی بعد از عيد اومد سر کلاس...من و دوستم آزاده اول همو نگاه کرديم و بعد پقی زديم زير خنده و شروع کرديم به گفتن اون جملات ......
اين جملات بين ما معروف شده بود..... با اجازه ی پدرم؛ مادرم؛ عباس آقا اينا که با ماشين...........

بگذريم..... هفته ی قبل دوست عزيزم آزاده  ازدواج کرد.....بهش گفتم  همه اون با اجازه ها رو گفتی؟ گفت: نه! يادم نبود..... حيف شد! کاشکی می گفتم!!!!!!!

آزاده ی عزيزم.... واست آرزوی بهترين ها رو می کنم....هميشه شاد شاد و خوشبخت باشی.....دوستت دارم عزيزم.

دلم تنگ شده واسشون.... واسه اينکه با ازاده و اناهيتا بريم سوار تاکسی شيم و  هرکدوم بشينيم سر جای مخصوصمون. ما هر کدوم تو تاکسی جای مخصوص داشتيم...اول من می نشستم . پشت راننده. بعد آزاده بود که وسط می نشست و اون طرف هم آناهيتا..... واين به صورت يه قانون دراومده بود....موقع پول دراوردن هم آناهيتا که کيف پول داشت و خيلی مرتب پولشو در مياورد..... من کيف پول داشتم اما  هيچ وقت پولهام اون تو نبود..هميشه پولهام ته کيفم ريخته بود....آزاده هم  که اصلا کيف پول نمياورد.... من و آزاده هميشه دستمون تا آرنج تو کيفامون بود بلکه پول خردها رو  از اعماق کيفمون پيدا کنيم !!!!!!!!!!.......
مطمئنم که ديگه هيچ وقت اينجوری سوار تاکسی نميشيم.....

خيلی دلم تنگ شده......
 بعد دلم ميخواد که فردا امتحان داشته باشيم.مثلا فيزيولوژی. من هيچی نخونده باشم تو طول ترم. بعدش الان دست به دامن همه امامها و خدا بشم و تو ته تقويمم هی نذرهامو بنويسم که يادم نره و با مدادرنگی آبی دندون زده ی کهنه ام هی الکی تند تند رو جمله ها رو خط بکشمو رنگی کنم و هی تند تند نت بردارم و فردا صبح برم امتحان بدم با ترس و لرز.
دلم ميخواد که الان اينجا  آناهيتا و آزاده و کامليا و آزباق و سپيده و معصومه و مريم حق و سه تا مريما و فاطمه فرج و مهشيدو سارا و نيکو و لپه و فرهمند و مسعص و زوزو و بخی و ...و همه وهمه حتی پورمديرا بودن.

دلم ميخواد. دلم ميخواد. دلم ميخواد. دلم ميخواد.

آزاده اينجا رو می خونی؟  يادته امتحان فيزيولوژی رو؟ يادته اون روزی رو که اومدم با ترس و لرز نمره ی فيزيو رو بگيرم از ته سالن ديدمت که خوشحالی و  فهميدم که پاس کرديم و همديگه رو جلوی هزار نفر بغل کرديم؟؟؟
آناهيتا يادته؟ تو يادته امتحان انگل رو؟ شبای علوم پايه رو؟

دلم غرغرهای آزباق رو ميخواد و لوبيا پلوهاشو.
دلم شبای برشتوک رو می خواد با کامليا.
دلم دوبه هم زنيهای اون دوتا خواهرا رو ميخواد.
دلم ميخواد. دلم ميخواد. دلم ميخواد.
دلم ميخواد بازم سه تا مريما رنگ به رنگ لباس بپوشن .
دلم ميخواد بازم درويش بشيم.
دلم ميخواد مريم حق واسم از خودش تعريف کنه و من حال کنم.
دلم ميخواد. دلم ميخواد. دلم ميخواد.

¤¤ پی نوشت:
آزاده جونم به آقا فَ  سلام منو برسون و بگو : نوشابه مرسی!!!!!!!!!!

¤¤ پی نوشت ۲:
بابا برف نخواستيم.... اينجا که نيومد..اما تو فاصله ی ۱۲۰ کيومتری اينجا کولاک کرده...يکی از دوستامون از ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه از تهران حرکت کرده ؛ هنوز نرسيده....وحشتناکه....معلوم نيست چه بلايی سرش اومده نکنه يخ بزنه...مث تو فيلمها...واسش نگرانم خيلی.
حالا نميشد نصف اون برف اونجا بياد نصفش اينجا؟؟ همش بايد اونجا ميومد...؟؟ خب اينجوری بعضيا به ارزوشون ميرسيدن بعضيا هم انقدر عذاب نمی کشيدن...نمی دونم والللا خوبه تهديد هم کرده بودم..... اوه اوه....

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Naslidigar

سلام :)... از بابا بزرگ چه خبر ؟!

maryam

.......اين خاطره ها گمونم هيچ وقت از ياد ادم نمی ره........يادشون خوش و قشنگه...........حميده ای منم دلم خيلی چيزا می خواد.......خيلی..........<هميشه پولهام ته کيفم ريخته بود> هه هه منم همين!يه کيف پول خيلی خوشگل از يه نفر عيدی گرفتم ولی نمی دونم چرا نمی شه!هر وقت حقوقمو می گيرم يا يه پولی از يه جايی!می رسه می ذارمش تو کيفم بعد که می رم اين ور اون ور هر چی بقيه پول بهم می دن زود می ندازه تو کيفم!بعضی وقتا شده يهو اون گوشه موشه های کيفم پول پيدا کردم!کلی کيف ميده!چون فکر می کردم گم شده!:):*

Flu

سلام حميده/بگو چرا اين کارو کردی؟/چرا به مردم رحم نکردی؟/دلت برای بچه های کوچيک نسوخت؟/آخه اين همه برف از کجا داره مياد؟؟/همش تقصير تو و آرزوهاته که تازه جابجا هم عمل ميکنند/مردم توی رشت دارن يخ ميزنن به خاطر تو!!!

amir

سلام!خوبی خانم دکتر ؟عروسی دوستت مبارک.اميدوارم يه روز بيايم شادی خودت رو تبريک بگيم.شاد باشی و شادی بخش

reza-hero

salam...khoobi?...kheili ghashang bood...manam hameye oon chizayi ke gofti ro mikham...hamkelasiye khoshkel ham age dashti mikham:">

اناهیتا

هی مبارکه ازدواجی که با یه نوشابه شروع شد...نمی دونی چقد ذوق کردم...یه جوری دلم می گرفت اگه این دوتا بهم نمی رسیدن

اناهیتا

هی عزیزکم یادم رفت بگم ایییییییییشالاهههههههه عروسی تو از همون ایشالا های مخصوصه ها...

ابراهیم

دلتنگی بر روزهای رفته اميديست بر آينده ...... دختر ارديبهشتی! هميشه روزهای خوبی در پيش داشته باشی و هيچ وقت غم تو دلت لونه نکنه !!!!!!!!

سبکبال

سلام .... سلام .... سلام و ... چطوری مهربون ؟ بخواه ولی تهدید نکن ... دلهای پاک و مهربون آه شون درگیره ؛ خدا هم به حرفشون گوش می ده ؛ احتمالاً هی گفتی برف که یه متر برف آومد تو گیلان ... من رو ببخشید که براتون چند وقته کامنت نذاشتم ... راستیتش می اومدم اما نمی شد کامنت بذارم ( چون سرعت اینترنتم پایین بود ؟!)...