خيلی تکراری!!!

ساعت از نه بگذشت
باز هم دیر شدست
باید از خواب گذشت
باید از بالش خود دل بکنم
بالشی رویایی
بالشی پر ز هیاهو؛ غوغا
در شبی تیره و سرد
خواب می دیدم؛ خواب

خواب آن روز بزرگ
خواب آن لحظه ی ناب
خواب آن صحنه ی جنگ
جنگ دانش با جهل

با خودم گفتم من
ای خدا شکرت باد
خواب می دیدم؛ خواب

غدد و خون و ریه
قلب و چشم و کلیه
ارتو و اورو و درماتولوژی
روان و اطفال و فارماکولوژی
همه با تفنگ سر پر
همه با نیزه سرد
مثل یک اسب رمیده از قفس
هو کشان؛ نعره زنان؛ سم کوبان
سوی من می تازند

ومن آنجا تنها
در هراس و در وحشت
با خودم ناله کنان می گویم:
«ای خدا کاری کن
قول خواهم داد
درس خواهم خواند.»

آه؛ اما گویی
عنکبوتی وحشی
تار در حنجره ام تابیده
و صدایم گویی ز بن چاه برون می آید
آه؛ آری؛ آری
کس صدایم نشنید
کس به دادم نرسید
مانده ام من با یک برگه سوال
مانده ام من تنها
مانده ام من بی کس

آه خدایا چه شنیدم؟
چه شنیدم من؟
این صدا؛ صدای در بود؟
یا که عطسه های مادر بود؟

چشم ها را باز کردم
ساعت از نه بگذشت
باز هم دیر شدست
باید از خواب گذشت.....

)):  

خیلی تکراری و لوسه ها... قدیمیا منو نزنن!!!!!!!!!!!!

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هيچ کس

سورنا

عزيزم تا چش هم بزاری اين دوره تموم شده

پيام

سلام.با مزه بود.من که با تانک هم بيدارم نمکنه چه به برسه هو و نعره غدد و کليه و ....

parandeh lagadzan

من که تا حالا نشنیده بودم اینو ، پس تکرار ی نبود . ولی یه حس بد توش هست آدم رو یاد بدهکاریهاش می اندازه . یاد امتحان .

ع

خیلی قشنگه ...

فخرالدين

سلام. نمی دونستم شعرم می گی. دکتر شاعره.

روهام

خيلی قشنگ باور کن راس می گم دختر ارديبهشتی جونم

گلی

من قربون اون حس شاعرانه ات برممممممم:*

NoBuddy

کوچی پس؟ چرا نيستی؟

طهورا

سلام.نه اتفاقا تکراری نبود! حرف دل بود...يه سری بزن. من تصويری اين شعر رو گذاشتم تو وبلاگم بدوبيا!