خب سلام.
اول از همه بگم که امتحانو خوب ندادم.البته خوب واضح و مبرهن بود . کسی که فقط چهار ماه و نيم بشينه و بخونه( خب چکار کنم طرحم اول مهر تموم شد منم از ۱۵ مهر شروع کردم به خوندن) از اين بهتر نمی شه. فقط نمی دونم چرا جوگير شده بودم فکر می کردم با چهار ماه و نيم خوندن ميشه که بشه!!! حالا هم نشد...نمی دونم..گاهی ناراحت می شم از بی دقتی هام...و دقيقا همون درسايی رو که خوب نخونده بودم ( جراحی؛ آمار) يا دوستشون نداشتم(زنان) رو گندی زدم که اون سرش ناپيدا..
ولی هيچی بيشتر از سوالای پوست دلمو نسوزوند...گاهی می شينم فکر می کنم که من چقدر احمق بودم که ديسکوئيد اگزما رو شک کردم و نزدم...يا اينکه می خواستم لشمانيا رو بزنم ها( آخه اينم شد سوال؟ ما حشره می خواستيم امتحان بديم ازين سوالا می دادن)....راستش من اصلا واسه امتحان پوست نخوندم.جز چند تا سوال؛ همش همون دانسته های قبليم بود..و مطمئن بودم که هر ۶ تا رو می زنم..ولی مث اينکه نبايد زياد مطمئن بود

خلاصه امتحان هم با خورجين سوالات دوپهلو و دو جوابه و دور از ذهن تموم شد...و جز يه روح و روان خسته و استرس زده چيزی ازمون باقی نموند....

فقط نمی دونم چرا اين موسسات آموزشی که قبل از امتحان کليد  رو رو سايتاشون گذاشته بودن اينقدر اشتباه داشتن...والا همشون که متخصص بودن ..کتابم که جلوشون واز...ديگه اين همه غلط  واسه چی بود؟؟؟

سر امتحان خرفتی شده بودم که نگو! تازه ساعت ۱۲.۵ حالم خوب شده بود که ديگه نيم ساعت بيشتر وقت نداشتيم..

ما تو يه کلاس داشتيم امتحان می داديم.. منم که وسط اون امتحان با اون استرس عظمی؛ حواسم اگه اين ور اون ور نباشه نمی شه که...داشتم مراقبه رو نگاه می کردم که با دهن باز خوابش برده بود!!..بعد يکی از اين خدمه اومد چايی آورد واسش؛  مراقبه هم پريد از خواب ولی اصلا به روی خودش نياورد و با اشاره دستور صادر فرمودن که بذارش اونجا!!!!!!!!!( خوبه والا)


**هيچ آرزويی در حال حاضر ندارم....بی آرزويی هم چيز خوبيست....

. هيچ چيز جايگزين لحظه های رفته ی زندگی نمی شود. لحظه های اضطراب و اندوه و ترس و غم که می توانست اين نباشد.

**من خسته ام و شور و شوق کار کردن ندارم. من ديگر دلم نمی خواهد استرس بکشم برای آدمهايی که قبولم ندارند. من ديگر نمی خواهم ببينم که بيايند و بگويند پزشک عمومی؟ پيف پيف ! بايد حتما متخصص ويزيتمان کند! حاليش نيست! نمی فهمد! سواد ندارد که! چيزی بارش نيست! مهر بزن بريم! نمی خواهم!

**زندگی چيز مسخره ايست! معجونی از رقابت و حسادت و اميد و دلخوشی های اندک پوچ بی مقدار!

 

**ممنون از همه تون که دعا کرديد. به يادم بوديد . مرسی.

 

 

 

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

ا من یادم رفت اسم بذارم تو نظر پایینی

شقايق

سال ديگه عالی ميدی:)در مورد پزشک عمومی کاملا موافقم....يه جوری شده م که راستش وقتی بهم ميگن پزشک عمومی هستی انگاری دارن فحشم ميدن !

سورنا

سلام دختر ارديبهشتی عزيزم من که تا حالا کسی رو نديدم ازين امتحان راضی باشه همه مينالن..ايشالله سال ديگه فعلا استراحت کن و حال اسفند و بوی عيد و تنگ ماهی رو ببر مواظب خودت باش

سعيد

واو٬ باز هم مثل خودم! من هم جمعه شنبه کنکور داشتم٬ من هم خوب ندادم٬ و مخصوصاْ حالا من هم فکر مي کنم که هيچ چيز جای لحظه های از دست رفته را نمی گيرد...

رضا

از کجا معلوم... شاید همه خراب کرده باشند، تو یه کم کمتر خراب کرده باشی... آنوقت تو قبول می شی

پيام

سلام.خسته نباشی.فعلا به چيزی فکر نکن و نفس های عميق بکش بهار همين نزديکيهاست دختر ارديبهشتی.

mohamad

salam khastam begam keh man bare dowom bood keh emtehane dastyari midadam ..az nazare khodam ham khili khoob khondeh boodam wali daghighan hamin test haee keh gofti ro ghalat zadam ...nemidonam chera ..engar adam sare emtehan az bas moama haie ajibo gharib baid hal koneh digeh kami keh az emtehan migzareh digeh maghz jawab nemideh o khasteh misheh o hich karish ham nemisheh kard man keh bishtar az parsal darskhondeh boodam nomaram az parsal kamtar shodeh digeh nemidonam ageh sale digeh emtehan bedam aya nomareh emsal ro miaram ya na!!!!

چلچله

درود خسته نباشی دوست عزيز... اميدوارم هر چه سريعتر از اين حال و هوايی که داری در بيای... اميدتو از دست نده... بدرود

هادی

سلام اميدوارم در سال ۸۶ که بارون اولش خبر از سر درون ميده! کامياب باشي