¤¤

«.....» داشت با مادرم در مورد سریال نرگس صحبت میکرد. مادرم در مذمت سریال و آبکی و چرند بودنش می گفت و «.....» که اشک در چشماش جمع شده بود توضیح میداد که: نه! نمی دونی که چقدر گریه کردم. نه! خیلی قشنگ بود. سرگذشتش مثل سرگذشت من بود هرجا میرم همه اینو بهم میگن..و با کمی چاشنی افتخار اضافه کرد دیگه معروف شدم به نسرین!!! ..ـ میدونستم که در شرف جداییه ولی چیز دیگه ای نمی دونستم  ناخودآگاه خشمم دوباره متوجه این سریال سازندگان  شد که از احساسات مردم سوءاستفاده میکنند. بابا آخه این که سرگذشت تو شبیه اون آدم احمق که تو فیلمه؛ شده که افتخار نیست...اینکه همه اسمتو نسرین یا نرگس یا شوکت صدا کنن که افتخار نیست..چرا نمی خوای کاری کنی که سرنوشتت مثل اون نباشه... ؟ چرا به همین که سرنوشتت مثه اونه بسنده میکنی؟ نکنه انتظار دادی مث این سریال آبکی غیر واقعی یه معجزه بشه و تو هم دوباره به کانون گرم خونوادگیت برگردی؟کانونی که اگه گرم بود که اینطور پاشیده نمیشد.. چرا نمی خوای بفهمی که اون فقط یه فیلمه.. که  نخواستن نه به تو و نه به من و نه به هیچ کس دیگه هیچ راه حلی یاد بدن.. نخواستن بگن که چیکار باید بکنیم؟ چیکار نباید بکنیم. فقط یه داستان سمبولیک بود از خوبی مطلق و بدی مطلق و پایان ماجرا؛ خوب ها همیشه خوب و بدها در اوج ذلت!  
چرا نمی خوای بفهمی که اونی که اینو ساخته به فکر تو نبوده به فکر این نبوده که تو داری با این سریال ذره ذره اشک می ریزی که اون یه ذره شادی ای که تو وجودت مونده هم داره با این سریال از دستت می ره؟ چرا به این فکر نمی کنی که تو  داری صبح تا شب زحمت می کشی کار میکنی شب خسته کوفته تا اوووووووون موقع! ( به قول خودت دیروقت) بیدار میمونی..اون وقت ...
اصلا بگو ببینم چی یاد گرفتی از این سریال؟ این که اگه خوب باشیم اگه به بقیه کمک کنیم؛ اگه همیشه مثبت اندیش باشیم...آخرش همه چی به نفعمون میشه؟آخرش ما پیروز میشیم؟...پووووووف اینا رو که تو کتاب دینی کلاس سوم ابتدایی هم خونده بودی...
اما مگه همینه؟ واقعا اینطوریه؟ میخوای ۱۰۰ هزار تا مثال زنده  یا مرده واقعی برات بیارم؟؟؟
ساده اندیش!
اینکه ۷۸ شب احمق فرض شدیم. ۷۸ شب نشستیم فیلم تماشا کردیم. ۷۸ روز در موردش با دوستامون ؛ همکارامون حرف زدیم! آخرش چه نتیجه ای گرفتیم؟؟ همون نتیجه ای که تو ۹ سالگی حفظش میکردیم تا فردا به معلممون جواب پس بدیم؟؟
همون نتیجه ای که تو دنیای واقعی با آدمای بدتر از شوکت؛ با آِدمای خوبتر از نرگس و منصور و احسان و سمانه هم وجود نداره؟
برو عزیزم. برو فکر نون باش ...که هیچ کس دلش به حال تو نسوخته که بیاد برات سریال بسازه نود قسمت.؛؛ تو بشینی ببینی یه چیزی یاد بگیری ازش

  ۲¤¤
الان مردممون همه سطح آگاهیشون بالا رفته/... آقای محترم کارگردان؛ ناظر فنی؛ تهیه کننده؛ خواهش میکنم زحمت بکشید وقتی سریالی می سازید که میخواین توش از هر دری سخنی بگین و معلوماااااااتتونو به بقیه هم انتقال بدین لطف کنین با یه کسی هم مشورت کنین نه این که ۷۰ میلیون آدمو  نادان فرض کنین...به خدا ما میخوایم یه چیزی به یکی یاد بدیم اگه بلد نباشیم اصلا توضیحی راجع بهش نمی دیم......
یا لااقل نیاین میزگرد نذارین دو شب دو شب تو تلویزیون ؛ تقدیر و تشکر و قدردانی از خودتون بکنین..همه واستون کف بزنن و هورا بکشن...فکر کنین چه خبر شده؟ .

 

پی نوشت: عصبانی بودم؟؟؟

پی نوشت ۲ - خب عصبانی میشم دیگه...اون وقت حالا تازه من باید برم کلاس کنکور؛ آخر عمری که شاید یه وقتی از این سد آزمون دستیاری سه چهار سال دیگه  بگذرم.. اون وقت هیشکی واسه من هورا نمیکشه!!!!!!!!!!!!!!!!

پی نوشت ۳ - من همون قلتشن دیوان جمالزاده رو به هزار تا نرگس ترجیح میدم چون واقعیه...

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلما

بابا حرص نخور تو رو خدا

ايمان

سلام بر دختر ارديبهشتی ٬ اين سريال چنان برای من فاجعه بود که هميشه وقتی شروع می شد يا توی حموم بودم يا درسخون ترين پزشک عالم

علی سياه سابق

اااااااا.. می دونی چند وقت بود نيومده بودم اينجا .. خوبی .... چه خبراااااا

مريم

هوراااااااااااااااااااااااااا ... منم فکر مي کنم روزای خب در انتظارمه ولی جوونی بد شروع شد ... خيلی سخت ... خدافس عزيزم ...

Flu

متاسفم که بعد از تموم شدن اون يکی ماه رمضون با سريالای مزخرف همراه شده مثلا شبکه دو اين آخرين گناه فکر کنم منظورش از اسمش کپی برداری با پرروئی از روی فيلم چشم بوده

محسن

بابا خيلی توپت پره.زياد جدی نگير. يه عمره دارن از اين چيزا به خوردمون ميدن ناراحتی فقط از اين بابت ميتونه باشه که ۷۸ شب عزيز از دست رفت که خوب رفته ديگه کاری نميشه کرد واسه بعدياش آماده باش.

مجيد

يه نامه برای مجله سروش بزن .....شايد چاپ شد

رضا

با اين قسمتش که گفتی سطح فکر مردم بالا رفته... يه کم مخالفم... عمرا اگر ما تکان بخوريم :دی

امير

در جواب اون پی نوشت ۲ به شدت تکبير.من اما با يک مازوخيسم غليظ هی مينشستم نرگس ميديدم و به خودم بد و بيراه ميگفتم

مريم

سلام ....... من زودی اومدم ...