من می روم با کوله بار نام و ننــگم ....................................دیـگر نمیخواهد دلـم با خود بجنگـم
ســودی ندارد جنگ با نیرنگ دنیــا ....................................وقتی خیانت می کند با من تفــنگم
من سنگسار مردمان عصر خویشم ...................................حتی خدا هم می زند هر روز سنگم
                                                                                                             (محسن پورهاجریان)



انگار همیشه همینطور بوده؛ انگار همیشه من اینجا بوده ام؛ انگار همیشه غروب بوده و انگار همیشه دلم گرفته بوده؛ انگار همیشه صدای ترمز ماشین ها می آمده و انگار همیشه من اینجا نشسته بوده ام ؛ صدای فن کامپیوتر می آمده و من فکر می کردم. انگار همیشه رینیت آلرژیک داشته ام.انگار همیشه دلم درد می کرده؛ انگار همیشه من بودم و اتاقم و من بودم و پنجره ی رو به حیاط خلوت و من بودم و این مارمولک سبز روی تور پنجره که نمی دانم چرا سردش نمی شود تا برود زیر خاک ها و بهار برگردد.انگار همیشه شب بوده و همیشه صدای اتوبوسهای مسافربری بزرگ می آمده که از جاده می گذرند؛  اتوبوس هایی که در شبهای نوجوانی دوست داشتم سوارشان شوم و بروم یک شهر دیگر تا درس بخوانم ؛انگار همیشه تنهایی بوده و من بوده ام.
انگار همیشه آسمان صاف بوده و من در هفت آسمان یک ستاره هم نداشته ام تا از آن راه دور برایم سوسو بزند و من چشمهایم را ببندم و باز کنم و دوباره ببینم که ستاره ام؛ ستاره ی خودم؛ هنوز همانجا ایستاده؛ شاید هم نشسته؛ چه می دانم و از آن بالا نگاهم میکند و مواظبم است و من برایش دست تکان دهم و شبها بالش کوچکه ام را فشار دهم و از توی تختم آنقدر ستاره ام را نگاه کنم تا خوابم ببرد.... 
انگار همیشه کسی با من نبوده است؛ انگار همیشه من بودم و من و من و من......
انگار هیچ وقت؛ هیچ کس دیگری در هیچ جای دیگری نبوده ام....

(دختر اردیبهشتی.شانزدهم ابان هشتاد و پنج)

زود بر می گردم..........زود..... فعلا خداحافظ تا حال و روزی دیگر.

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فخرالدين

تنها نيستی. با اين همه دوست در بلاگ.

parandeh lagadzan

آخه آدم عدل بعد از تولد وبلاگش میاد خداحافظی می کنه ؟؟ تولدت وبلاگت خیلی خیلی مبارک .

سبکبال

اميدوارم خيلی زود بيای . بدون که خيليا دلشون به زمزمه های دختر مهربون خوشه .

مريم

مرسيييييييييييی عزيزم

روبی

يكي نيست پندي دهد اين دل ناكوك يا دست ناآزموده را كه دستم به كوك ماهور مي رودودلم شور مي زند *حميد امجد

در دل اتش

سلامممممم.. يه مدت ميشد که نيومده بودم.. دلم واست تنگ شده بود.. تولد وبلاگت هم مبارک

اينه های ناگهان

عشق با شکوه ترین حس انسانیست. هیچ کس نمی داند و نمی تواند حدس بزند که دلش چه وقت میزبان این حس عجیب و غریب خواهد شد. عشق مهمانی نا خواند است که هر لحظه ممکن است از راه برسد. وقتی می آید زندگی ات راه زیر و رو میکند. گاهی وقت از این که این قدر تغیر کرده ای تعجب میکنی گویی قبل از این با خودت بیگانه بوده ای و حالا در حال کشف زوایای ناشناخته روحت هستی. معنی‌‌‌‌أ از خیلی از جمله هایی که در باره عشق شنیده بودی با تمام وجود درک میکنی «عشق» یک تنفس آسمانی از هوای بهشت است. زندگی چون خواب و عشق رویای شیرین آن است. زندگی بدون عشق مانند زیستن در تاریکی است. عشق لزت است که در نتیجه خوشبختی دیگری برای ما میدهد. دنیا را زندگی می بینی و روزهارا آفتابی زندگی را فقط برای او و در کنار او می خواهی . اما الههّ عشق دشمنان بی شماری دارد که بعد از مدتی به جانشان می افتند. ابری تیره جلوی نور خورشید را میگیرد. و تو را از هوای بهشتی اش محروم می کند عشق تو به گذشته می رودو جزیً از خاطرات غبار گرفته دیروز میشود. که هیچ وقت از یاد انسان نمیرود. در این صورت واکنش تو چیست؟

نازی

فکرشو بکن . يکی تمام حالتای تو رو داشته باشه اما حتی نتونه از تو تختش ستاره ببينه . به نظرت اون از تو تنها تر نيست ؟