ساعت ۹.۵ شب بود که اومد تو مطب و درو بست و گفت ببخشید یه صحبت خصوصی داشتم ٬ البته نمی خواستم بیام داخل چون فهمیدم پزشک خانم کشیک هستن ٬ اما خب دیگه. حالا می شه بگم؟ گفتم بفرمایید. اما قبلش دیدم که قبض نگرفته . هرچند که درمانگاه دولتی هست و پولی به جیبم نمی ره . اما تازگی ها خجالتو کنار گذاشتم و به مریض هایی که قبض نمی گیرند و فکر می کنن همه چی فی سبیل الله هست می گم: اسمتونو پذیرش یادداشت کردید؟ فقط همینو می تونم بگم  و به همین آقای محترم که بوی سیگار و تریاک و تمام مواد مخدره رو می داد٬ همینو گفتم که گفت: بله بله یادداشت کردم مگه اونجا ننوشته ؟ گفتم نه خیر. ننوشته . گفت ولی من یادداشت کردم اسممو. اسمم رو صفحه ی اول دفترچه هست. بدجوری خودشو زده بود به اون راه. دیگه کاملا واضح گفتم منظورم اینه که قبض گرفتید؟ گفت بله بله. گرفتم. گفتم کو؟ گفت نمی دونم همونجا بوده. نمی دونم بهم گفتن برو داخل. خب منم رفتم. بعید بود از پذیرش. به هرحال فکر کردم شاید اشنایی٬ چیزی باشه و از خیر قبض گذشتم.
گفتم بفرمایید. دوباره تکرار کرد که من نمی خواستم بیام وقتی که فهمیدم شما کشیکید ٬ اما خب.
باز گفتم حالا مشکلتونو بفرمایید:
گفت: والا راستش من٬ رو « چیزم » یه دونه زده . اومدم که شما یه نگاهی بهش بندازین.
خب ٬ یه ذره موندم. نمی شد که همونجا بهش بگم برو ٬ چون بهت مشکوکم که اصلا دونه ای ٬چیزی زده باشه. پرسیدم درد داره؟ نه. خونریزی داره؟ نه. تورم و گرمی داره اطرافش؟ نه. زخمی شده ؟ نه. چند روزه ایجاد شده؟ دو - سه روزی می شه.
خب مسلما وضعیت اورژانس نبود و راستش رو بخواین من اصلا دلم نمی خواست که معاینه اش کنم.نه. همیشه اینطور نیستم و بارها تو اورژانس ها همچین مواردی پیش اومده. اینجا اما موردش فرق می کرد.این آقا از اول یه جورایی بود. مونده بودم چکار کنم که یهو جرقه ای در مغزم روشن شد و گفتم ٬ خب برای اینکه خوب و کامل معاینه بشین٬ اینجا همیشه عصرها پزشک آقا داره. حتی فردا صبح هم از ساعت ۷.۵ آقای دکتر تشریف میارن. می تونین صبح زود بیاین که خوب و دقیق معاینه بشین.
یه کم موند و فکر کرد و بعدش گفت: نه. خب ٬می دونین؟ عقبم دونه زده. چیزم نزده !
ای بابا ! گفتم: منظورتون مقعدتونه؟
 گفت :بله. فکر کردم شاید بباسیلی ٬ چیزی باشه. حالا شما یه نگاهی بندازین ببینین بباسیل نباشه یه وقت.
ای بااابا . این چه بباسیلیه ! که نه درد داره نه هیچی و حالا که اذیتت نمی کنه الان اومدی اورژانس که چی؟ باز پرسیدم یبوست داری؟ نه. خونریزی هنگام دفع مدفوع داری؟ نه. درد داری؟ نه.
خب . این بار دیگه حرصم گرفت و اصلا دودل نشدم و گفتم: خیله خب. من برات پماد آنتی هموروئید می نویسم برای امشب. در هر صورت فردا بیا که آقای دکتر معاینه ات کنه شاید اصلا یه مشکل پوستی داشته باشی که نیاز به بررسی های بیشتر داشته باشه.
گفت باشه و رفت. داشت می رفت گفت : پس پول ویزیتمو بده !
پی نوشت :
خب ته دلم ناراحتم که معاینه اش نکردم. هنوز نفهمیدم که الکی اومده بود یا واقعا مشکلی داشت.
 

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

بی خیال! عذاب وجدان نداره که! به قول خودت نمی مرد که تا فرداش صبر کنه! مرتیکه! [نیشخند]

محسن پورهاجریان

بی شک تو هم به دریا باز میگردی پس چشمان ساحل را خیس نکن...

پسر شاهزاده

مطلب تان به عمیدالملک منتقل گردید. فرمودند : ما آقایان گاه گاهی دچار چنین دردهایی میشویم. بیشتر زمانی که روزگار از بالا و پایین فشار آورده باشد.... [زبان]

Lithium

سلام دکتر . منو یادته؟! نه میدونم که یادت نیست ... به هر حال کار خوبی کردی . اینی که تو گفتی کلا هیچیش با هم نمیخوند .

bony

اینجور مواقع به حست اعتماد کن!باور کن جواب میده.مطمئن باش مشکل از اون بوده!حس دخترا(کلا خانوما)اینجور مواقع 120%تشخیص درست میده!

مصطفی

سلام خانم دکتر -عجب شغلی دارید شما خدا رحم کند به شما ؟! به اینجور بیمارها اصلا رو ندید

امیر

سلام. وبلاگ جالبی دارین. بهتون تبریک میگم. خوشحال میشم به منم سر بزنین اگه دوست داشتین تبادل لینک کنیم منو با اسم "عصر مطلب" لینک کنین و توی نظرات وبلاگم بهم بگین که لینکت کردم با تشکر از شما

رسول

سلام بانوی اردیبهشتی. منم یه پسر اردیبهشتی هستم . وبلاگ جالب داری دوست داشتی به ما هم یه سر بزن!

منیر

سلام میدونی عاشقته دوکی