«اين رابفرست برود آزمايش بدهد.اگر مريض باشد نمی خواهم.»

اين يه نامه بود که خطاب به من نوشته شده بود با يه دستخط کودکانه بد و يه امضا از همين امضاهای عاميانه که يک دايره ی بسته  داره با دو سه تا خط کوچيک زير دايره ؛ شبيه بادکنک.
اينو يه دختر ۱۸ ساله که با مادر و پدرش اومده بود داد به دستم. گفت  نامزدم نوشته؛ ۴ ساله که نامزدم . منو بفرست برم آزمايش بدم.
گفتم واسه چی؟ مشکلت چيه؟ گفت نامزدم ميگه تو سرطان داری. ميگه نمی خوامت..بهش گفتم مگه حالت بد ميشه؟ گفت نه به خدا خانوم اما اون ميگه تو سرطان داری...ناگهان مادر دختر شروع کردن به حرف زدن و ميگفت خانم جان تازه خودشم معتاده و ترياک ميکشه.. گفتم خب پس چرا می خوای دخترتو بدی بهش ؟ گفت چکار کنم؟ اسمش روشه خانم . ديگه هيچ کس نمياد بگيرتش.....چشمای دختر معصوم بود و پر از غصه....گيرم توی اون ازمايشاتی که من درخواست کردم همه چی نرمال بود و گيرم که با هم ازدواج کردند اما غم و درد سالهای بعدی چی ميشه؟

**من برگشتم.... باورم نميشه پاييز داره تموم ميشه...اوه بسيار بسيار بسيار زود؛ تند و سريع گذشت و من اصلا نفهميدم چی به چی و چطور گذشت. چونکه من بدبخت از صبح که بلند ميشم تا ساعت ۱۲.۵ - ۱ ميرم و بعد هم از ساعت  ۲ - ۵/۲تا ۵/۶ - ۷ ميريم سياری و بعد که جنازه ام با حالت سرماخورده مياد می افته تو خونه

حالممن قبلا صبح ها ده تا مريض ميديدم و تو سياری ها هم ده تا ...اما حالا روزی ۶۰ تا مريض رو شاخشه به غير از موارد بهداشتی خانم حامله و قلب و ريه و معاينات حرفه ای...اونم تو مرکز خلوتی مثل مرکز ما. حالا مريض ديدن و ارجاع دادن اشکالی نداره..اون سر و کله زدنش مهمه ميان هشت تا هشت تا دفترچه ميارن ميگن مهر بزن ما مريض شديم بريم شهر..ميگم نميشه ميگه حالا همينجوری يه مهری بزن ديگه!!! پووووووووووف

** يه دختری به اين نازی و زيبايی کی ديده؟؟؟؟!!!!!!!

** اصولا من هميشه مشکلاتم و ناراحتيامو خيلی خوب حل ميکنم خودم. اونم به يه شيوه ی روانشناختی مث اين:
تو يه برگه کاغذ تو يه ستون مشکلاتو مينويسی و تو يه ستون راه حلاتو
حالا توجهتونو به يه برگه کاغذ مال ۲ ماه قبل جلب ميکنم! واقعا که راه حلامو قربون!

۱-من دوز مترونيدازولو  زياد به اون بچه هه دادم. حواسم نبود
ــ خاک تو سرت !  حواستو جمع کن ازين به بعد ديگه . حالا فردا زنگ ميزنی به ر... ميگی بهش بگه زياد بهش ندن. البته تو کتاب دارويی عوارض خاصی ننوشته بود زياد ناراحت نباش

۲-تازگيا بداخلاق شدم با مريضا.
ــ نه! من که خيلی خوش اخلاق و مهربونم. بوس بوس !!

۳- فردا جلسه وسط ماهه؛ دعوام می کنه دکتر ع
ــ نه فردا اصلا دعوام نميکنه .همش ميگه آفرين مرکز سا...

۴-پيگيری خانم های حامله ....
ــ فردا صبح زنگ ميزنی حتما ر..... بره رباب ص رو پيگيری کنه بره پيش دکتر ف. بهجت م هم يوآ بده. اون علاروديه هم که صرع داشت رفته مشهد ايشاالله امام رضا کمکش کنه!.

۶ـ به صورتم کرم نمیزنم
ــ حالا بزن ديگه!!

خب همه چی حل شد و اين کاغذ رو ميچسبونم بالای سرم و همه چی خوبه و اينا....

**آقا من اگه طرحم تموم بشه خب دلم خيلی تنگ ميشه و اينا ولی واسه يه چيزی زياد زياد تنگ ميشه اونم آش ماسته!!!!!!!!!!! ديگه کی واسم کاسه کاسه آش بياره در خونمون؟؟

/ 10 نظر / 16 بازدید
مريم

حميده جون جونی; اينقده دلم برای نوشته هات تنگ شده بود...خانومیه گلم خيلی دوست دارم وبلاگتو...

iman

سلام بر دختر ارديبهشتی٬ بالاخره بر گشتی؟!چه جوری تحمل کردی اين همه دوری رو ؟!از مامان ٬ بابا٬ دوستانت٬ شهرت٬ ....کامی...وبلاگت..

سورنا

سلام سلام:) وای که چقدر دلم برات تنگ شده بود:) جوری از اون روستا مينويسی که آدم هوس ميکنه بره آلبرت شوايتزر بشه:))بوس بوس:*

آرزو

((: همه يه رف امام رضا کمکش کنه يه طرف

mina

نگاه کن ببين کی اينجاست :) وايييييييييی حميده جونی دلم برات يه کوچولو شده بود ها :) :* خوش اومدی گل گلکم ...خانم دکتر نازنين خودمون :):*

امیر

سلام خانم دکتر!بازگشت پر شکوهت به دياروبلاگستان مبارک!تو و آنا باعث شدين ماها واسه خودمن يه پا متخصص طرح بشيم.دلت خوش!

ستاره

نيگا نيگا...گلک...ايمان هم مثه من به کامپيوتر ميگه کامی!!!!!...اينا که همش تکراری بود تلفنی بهم گفته بودی!

نازی

من اولين روزی که طرحم تموم شد ؛ از شدت هیجان شب خوابم نبرد !

maryam

salam dokhtare ordibeheshtiiiiiii mamnun az neveshtehatm kheili nazan :)