نگاه هايی

چیزهایی هست که هیچ وقت نمی توانی فراموش کنی؛ نگاه هایی که هنوز انگار زنده اند. نگاه هایی که صاحبان چشمانشان سال هاست که دیگر نیستند.


چیزهایی هست که هرگز از یادت نمی رود.مثل نگاه خسته ی آن مریض AML دوره ی استاژری که End Stage  بود و برادرش عاشقانه پرستاریش می کرد و شوهر چاق و خپلش انگار نبود. چیزهایی که هیچ وقت یادت نمی رود؛ مریض AML  منس بود و می خواست برود گرافی ...منس بود و دست و پایش ورم کرده بود...منس بود و بلیدینگ داشت...منس بود و لباسش کثیف.... و بیمارستان لباس اضافه نداشت....

چیزهایی هست که هرگز فراموشت نمی شود. ... نگاه هایی....لمس دستهایی....نبض هایی که زیر دستت حس کردی؛ انگار هنوز زنده اند. مثل نبض رخشیما ؛ اولین مریض واقعی که دیدی و شرح حال گرفتی ...رخشیما با  سندرم «آیزن منگر» با نگاه سرد و بی روح و افسرده اش و قلبی که صدای تپیدنش ؛ تو ؛ استاژر وانِ تازه رسیده به بخش داخلی را می ترساند.

چیزهایی هست که فراموش نمی شود...هرگز...لمس کردن هم یک جور حس است....می ماند....اثرش باقی ست....لمس لنفادنوپاتی یاسمن بی گناه...کودک ژانت سل کارسینومای بخش انکولوژی بیمارستان ۱۷ شهریور....یک دست عرق کرده ی کوچک و ۳ تا آدامس پولو که یکیش مال تو بود انگار...

چیزهایی هست که همیشه باقی می ماند...نگاه هایی...لحظه هایی از زندگی انگار قاب گرفته شده و توی ذهنت مانده اند...نه نیاز به دوربین فیلمبرداری هست و نه دوربین عکاسی...همیشه می ماند...مثل نگاه مستاصل و عصبانی پدر یاسمن بی گناه...

چیزهایی هست که می ماند....ته ذهنت...همیشه....مثل آقای چاق بستری در قلب مردان بیمارستان حشمت....که شبیه عزت ا... انتظامی بود و تنها زندگی می کرد و همیشه سفارش ناهار بیرون می داد و همیشه سر ویزیت دوستانش بهش زنگ می زدند و همیشه می خندید و پرهیز نمی کرد

قهرها و آشتی ها.....لحظه های ماندگاری اند....حتی اگر کسی که با تو قهر کرده؛ رویش را کرده آن طرف و به بیرون نگاه می کرد؛ فامیلیش را فراموش کرده باشی....اصلا ندانی اسمش چه بوده....اما کاملا یادت باشد که هر چه صدایش می کردی تا برایش دیلی نت بگذاری جوابت را نمی داد.....و فردا ...... لحظه ی آشتی بود چون مرخص شده بود و خوشحال بود...

نگاه هایی؛ لحظه هایی؛ لمس دست ها و نبض هایی همیشه می مانند و زنده اند...حتی اگر صاحبانشان سالها باشد که دیگر نباشند.

 

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقايق

عاااالی حس ميکنی خانمی و عاااالی تر مينويسی:)

دختر اتش

چیزهایی هست که هیچ وقت نمی توانی فراموش کنی؛ نگاه هایی که هنوز انگار زنده اند. نگاه هایی که صاحبان چشمانشان سال هاست که دیگر نیستند... همین جمله اولت باعث شد زار زار گريه کنم.. .. کاش ذهنم فورمت می شد.. کاتش اون نگاه ها اون چشمها دیگه یادم نبود.. از هیچی لذت نمی برم.. هر جا میرم اون یه جفت نگاه دنبالمه..

دختر اتش

بازم لو رفتم!!!؟؟؟ خوبه برم کاراگاه شم.. گند می زنيم!!!! .. .. .. اما خداييش با اين جمله هم خيلی حال کردم هم کلی عر زدم و امشبم منور کردم.. همه چی از ياد ادم ميره..جز...

ايمان

سلام بر دختر ارديبهشتی ٬مثل رخشيما و اون IUD و اون شوهر بی شعورش

نگارنده

دختر ارديبهشتی جونم چی شد؟!من همچنان نمی تونم بازش کنم

سورنا

سلام:) من هستم هنوز:) دختر ارديبهشتی عزيزم واقعا اين نگاه ها انگار هيچ وقت نميميرن...چقدر قشنگ نوشته بودی...

محمد

من هميشه کسانی رو که در نگاهم جان دادند بياد دارم..و هميشه خودم رو سرزنش می کتم و از خودم می پرسم نکند کاری که بايد برايشان نکرده باشم

نگارنده

مرسی عزيزيمممتو خوبی؟!عید رو حتما یه سر میام اون ورا! اميدوارم زودتر حل شه!