اولين خانواده از د....ها (درٌ لر) رو که ديدم يه اقا و خانوم و بچشون بود..خانوم با چادر طوسی با گلهای درشت سبز و سياه و پسربچه ای که دو تا لوله اب دماغ از دماغش آويزوون بود و شره ميزد و هی می خوردشون و بعد رسيد به جاييکه اون دو لوله اب دماغ ثابت پشت لبش موندن و مادره از اول که نشست بغل دستم تو ماشين خوابيد و همه هيکلشو انداخت رو من و دلم می خواست بيدارش کنم و بگم دماغ بچه تو پاک کن ولی با هر نگاهی که به بچه مینداختم باباهه هم نگاه چپی بهم مينداخت که منو پشيمون می کرد...تو دلم گفتم حالا اگه موندگار شدم می بينمتون!!!!!! زير دست خودم مياين...

يه جاده بود که بی انتها بود....دو طرفش دشت و تپه های کوچک بودند و گاهی درخت ها هم بودند و گاهی هم کوه! و من تو جاده می رفتم و می رفتم و می رفتم....

اشتباهی اولش رفتم خانه بهداشت د....ديدم که کنار يه قبرستونه و پشتش هم دشته....وحشت کردم.. تو دلم گفتم من اينجا نمی مونم.....ديدم که درش بسته است بالاشو خوندم ديدم نوشته خانه بهداشت...خوشحال شدم ....يه پسره ی مو بلند ژل و خِل ماليده که کنار در يه خونه پايين جاده وايساده بود و نگام ميکرد بلند داد زد رفتن! تو صداش چيز خوبی نبود...کنار يه ۴۰۵ وايساده بود و احتمالا فکر ميکرد خوش تیپ اون محله!!!!!!

رفتم مرکز بهداشتی درمانی؛ ديدم ساعت يکربع به يک تعطيل کردن....در خونه ی سرايدار رو زدم و گفتم می خوام اينجا رو ببينم...داشتن ناهار می خوردن با بوی پياز تند...اومد و در درمونگاه رو باز کرد..از همون اول بسم الله شروع کردم که:«شما ساعت چند تعطيل می کنين اينجا رو؟».بعد هم بردم و خونه ی مسکونی رو نشونم داد پسره دکتره اونجا زندگی می کرد.خونه هه يه جورايی تاريک و سياه بود با ديوارهای سبز انقورباغه ای.اقای دکتره گفت ببخشيدا که اينجا بهم ريخته است.مجرديه ديگه!!!!!!!.حالا البته زياد هم بهم ريخته نبود شايد خود من شلخته تر باشم!!! ولی دلگير بود خونه هه..بعد هم اينکه روم نشد درست و حسابی همه سوراخ سنبه های خونه هه رو نگاه کنم...سر ظهر رفته بودم بدون خبر و بدون هماهنگی با شبکه!!!!!!!! واقعا روداری بود...بعد هم بگم که اصلا دلم نمبياد برم جايی زندگی کنم که قبل از من يکی اونجا بوده  لابد بايد همه چی رو هی بشورم و بسابم. مخصوصا اون موکت کف هالشو که انگار همش خاک بود.....پارسال که خونه دانشجويی داشتيم همه چی رو من و کامليا تميز کرديم  اولش... تازه مصيبت عظمی آنتن که نميده اونجا...تلفن هم با سرايدار و ماما و مسوول داروخونه مشترکه.....

برگشتم....برگشتم....برگشتم....الان اينجام.....ميرم ميرم ميرم....اصلا حالا که اينطوری شد دلم می خواد برم س....چchavarzagh  هم که شلوغه...عجب اسمی چ..خوبه ادم جايی باشه که اسمش هست چ.... ها!!....مسوول استان گفت د....و که قبول کردی س واست عسله!!!!!!!! بابا عسل!!!!!!!!!!!!دو ماه بمون ميفرستمت س!!!!!!!!!س هم قشنگه.....

دلم گرفت...نه به خاطر موندن اونجا...يه جوری همه ی دل گرفتگيهام دوباره اومدن سراغم...يه کم می ترسم....تنهام....زيادی تنهام....واسه همه ی تنهاييها و غصه هام اون خونه جا داره...بزرگه....خيلی بزرگ...

...... وداستان غم انگيزی است
دستی که داس را برداشت
همان دستی
که يک روز
در خوابهای مزرعه گندم کاشت.

گ.عبدالملکيان

بدرود.

**

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سلام.سال نو مبارک.حالا يکم بمونی يه چيزايی برات لذت بخش ميشن(اميد وارم).خوش باشی.

آزرم

چقدر غصه داری!!!!!غصه تو اينها که نوشتی نيست يه چيز ديگه است نه؟چقدر بايد اونجا بمونی؟ اينترنت هم داره؟

سـبکـــــــبال

مهربون غمگين نبينمت ! بالاخره رفتی طرح ؟ اميد که به خوبی و خوشی بگذره(البته نه مثل پ. ن )

maryam

حميده ای خوده خوده خودم:)! منظره بزرگراهی!!؛) که اب دماغ اين پسره درست کرده بود!!زياد جالب نبود گمونم!همون بهتر که زل زدی بيرون و درختا رو نگاه کردی؛)ديگه اينکه وای حميده!اينکه داری ميری طرح خوشحالم!هرچند که دلمم برات خيييييلييييی می تنگه و مهمتر اينکه شايد يه جورايی تنها بشی ......... ولی ميدونی؟................هيچی!دوستت دارم از اينجا تا خود چورزغ؛)

Naslidigar

سلام :) اومدم سال نو را بهت تبريک بگم .. با اين پست روبرو شدم ... غمگيم نبينت اين بابا بزرگ :)

بردیا

اين جاهای که اسم ميبری رو فکر نکنم هيچوقت در زندگيم ببينم ! . عکس نداری بفرستی ؟

نازی

من که هنوز نفهميدم کجايی ! اما از تنهايی دلگير نباش . دير يا زود بايد باهاش مواجه بشی . هر چی زودتر ؛ بهتر . تنهايی عين آبله مرغون مي مونه . سن که بالا بره ؛ سخت تره . تازه ؛ تو رو مقاوم می کنه . موفق باشی .

azadi

ممممممممممم

Aazadi

ممممممممم

اروين

سلام خانم دکتر من مدت شش ماه در درمانگاه سانسوز طرح گذراندم.انصافاً جاي دنج و فوق العاده زيبايي است. درام هم جاهاي قشنگي دارد مخصوصاً اگر اهل کوه باشيد ميتوانيد از يک مسير بسيار زيبا و رويائي به ماسوله برويد.