بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

/ 9 نظر / 11 بازدید
امير

البته اون سرنهادن ، بسی افتاد مشکلها...

امید

سلام دختر ارديبهشتی.... حالتو درک می کنم.خيلی خوب....می ترسم بخوام بنويسم مثنوی هفتاد من کاغذ بشه... می ترسم بنويسم و نوشته ام شبيه حرفای بابا بزرگا بشه.... فقط می گم منم اين روزارو گذروندم...خيلی تلخ بود.برزخ ...برزخی بين کودکی و دير سالی.... acilar surmez zaman en guzel care تلخی ها نمی پايد زمان بهترين چاره هاست... به روزگار بسپار.فقط نترس...فقط سر خودت کلاه نگذار(نگفتم بابابزرگونه می شه)

رفا

فقط بگم که از اين شعرها حال ميکنم. چيز ديگه دارم که بگم؟؟

Flu

سعی کن خدا رو دوس داشته باشی بعد کم کم نماز روزه آدم درست میشه دقیقا که نه اما درک میکنم چه حالی داری ناراحت نباش زمان میبره و درست میشه و میفهمی خدا دوست داره چون این چرندیات که تو ... خیلی میشه بعدا مینویسم-ااا راس ميگيا اصلا حواسم به اين نبود که چربی هم عايقه!!نه منظرم پشم شيشه بودالبته نه تا اين حداااا تا اون حد

Loolivash

می گن اينجوری بوده. اينجام که الان اينجوريه.

سينوس کاروتيد

من فعلآ دارم پستای قبليتون رو می خونم

روهام

... گر دولت وصالش خواهد دری گشودن/سرها بدين تخيل بر آستان توان زد...

ايمان

سلام بر دختر ارديبهشتی ٬ درويش را نباشد برگ سرای سلطان/ماييم کهنه دلقی کاتش در آن توان زد