ميم.لام.

** میم. لام. دختر ۱۷ ساله ای بود  با شکایات درد شکمی؛ تب؛ سردرد؛ سرگیجه و درد عمومی بدن و لرزش دست....اول شک به کانورژن ری اکشن بردم...اما وقتی ترتومتر گذاشتم دیدم واقعا  تب داره... شرح حال خاصی هم از استرس یا مشکل خاصی نمی داد.. شرح حال و علائمش و معاینات به مریضی خاصی نمی خورد. فرستادمش شهر آ...برای یک سری آزمایش ....رایت و ویدال و ادرار و ....نرمال بود...لکوسیتوز مختصری داشت که چیزی رو اثبات نمی کرد....کار خاصی انجام ندادم و با یه استامینوفن ساده فرستادمش خونه...

دو روز بعد میم . لام . رو آوردن درمونگاه...صحنه ی سر بریدن مرغی رو دیده بود...تب و درد شکمی شدید پیدا کرده بود و این بار همراهش که همسایه شون بود توضیح داد که در تمام مسیر خونه به درمانگاه زیر لب حرف می زده....

نشستم با میم. لام. به حرف زدن.. چیزی رو بروز نمی داد...مشکل خاصی نداشت....خودش و پدرش فقط اصرار داشتن که ترسیده ؛ چون صحنه سربریدن مرغ رو دیده..اما حال عمومی خوبی نداشت..تعریق هم به مشکلات بالا اضافه شده بود. به پدرش گفتم باید ببریش شهر؛ پیش روان پزشک...و یک نامه ی عاشقانه ی! بلند بالا برای یک روان پزشک نوشتم و راهی شدند.

 دو هفته ی بعد پدر  میم.لام. رو دیدم...گویا میم.لام. رو می برن شهر. پزشک اورژانس حسب علائم اونو ارجاع می ده به بخش عفونی ؛ سه روزی اونجا بستری می شه و بعد بالاخره ریفرش میکنن به بخش روان و اونجا با تشخیص اختلال سایکوتیک حاد/ اسکیزوفرنی فرم بستری می شه....

خوشحال از کشف یک مورد پرونده ی روان رفتم خونه ی بهداشت. میم.لام . رو دعوت کردم تا بیاد...اومد ...تشکیل پرونده دادیم و میم . لام. رفت.تنها یک قلم از داروهاشو جزو داروهای طرحی داشتیم. لذا میم. لام . هیچ وقت جهت پیگیری نیومد . «از بیرون دارو تهیه می کند»!! این جمله ای بود که بهورز توی برگه سیر بیماری میم.لام می گذاشت.

میم. لام. انگ بیمار روانی بهش خورده بود. میم. لام برای پیگیری نمی اومد. میم. لام دارو نمی خورد و همه جا می گفت حالم خوبه. میم لام بعدها برام تعریف کرد که یک فردی به اسم امام زمان با پیراهن سفید می دیده و می ترسیده.... میم. لام رو همه به اسم روانی می شناختن...

زمستان  همان سال  ۸ماه بعد؛  میم. لام اومد تو مطب ..گلودرد داشت...بی مقدمه پرسید: علی .الف رو می شناسی؟ گفتم :«نه! کیه؟» ...تو بیمارستان کار می کنه.....زنگ می زنه خونمون...می خواد باهام عروسی کنه...گفته بیا شهر... تو خیابون وایسا ببینمت....من برم؟؟؟
نمی دونستم چی بگم.. نمی دونستم اصلا علی . الفی وجود داره یا نه؟ گفتم به مامانت گفتی؟ گفت آره مامانم همه چیو می دونه.......
یه سری نصایح پیرزنانه دکتروارانه بهش کردم ... و میم . لام . رفت...

پرونده ی میم. لام خالی مونده بود...میم. لام هر از گاهی دچار عود علائم می شد...میم لام دارو نمی خورد...میم. لام می خواست اثبات کند که حالش خوب است.

میم. لام عروسی کرد. نه با علی . الف. با آدم مشکل دار دیگری. میم. لام......میم.لام.....میم.لام....میم...لام.....

پرونده ی میم. لام رو بستم......می دونم یک روزی یک پزشک طرحی دیگری مجبور می شه بازش کنه دوباره....

پی نوشت: هیچ وقت نفهمیدم سر نامه های بلندبالایی که به متخصص ها می نوشتم با اون دقت و با اون وسواس تمیز و خوش خط نوشتن چی میومد؟؟

پی نوشت۲: شمارش معکوس آغاز می شه!!

۳: دلم می خواد می خواد می خواد و به شدت می خواد که استاژر باشم الان...یه استاژر  با همه ی بی خیالی ها و بی مسوولیتی هاش....صبح برم کلاس و بیمارستان و ظهر بیام خونه....همین!

۴:تو ناغافل به هر دیوار کاهی تکیه می دادی
و سر آخر زمینت زد همین بی تکیه گاهی ها
                                                               (؟)

۵: تازگی ها یه کم خنگ شدم.شاید هم بودم.

/ 10 نظر / 19 بازدید
Flu

خوبه بازم تو هستی

طهورا

سلام. نفهميدی آخرش چی شد؟؟ راستی با تبادل لينک موافقی؟

هانيه

تو اين فرهنگ انگار هر مريضی يه جور انگ ميخوره.يکی با ترحم٬يکی با پچ پچ٬يکی با فرار.انگار اصلآ فقر علمی هميشه نتيجخ اش فقر فرهنگيه.

پزشکی ۷۸ تبريز

سلام خيلی قشنگ بود، خيلی از مشکلات رو توی همين خاطره گفتی....معمولا پزشک ارجاع گيرنده هيچ توجهی نمی کند که ارجاع دهنده هم يه خورده سواد دارد و يه خورده درس خوانده است! معمولا در برخورد با بيماران روانی مشکلات زيادی هست...يه عده هر بیماری را کانورژن می نامند و يک عده هم هر کانورژنی را بيماری

ارسلان

واقعا چقدر سخته با بيماران روانی برخورد داشتن و درمان کردن اونها ٬ فکر کنم يکی از سخت ترين شاخه های تخصصی طب روانپزشکی باشه ؟

حمید

سعی کن یه جوری بنویسی که خواننده ای مثل من که به اصطلاحات پزشکی آشنا نیست اونقدر درگیر کلمات نشه که اصل مطلب از دستش بره. ترتومتر=دماسنج . اسکیزوفرنی = فراموشی حافظه بلند و ...

خانم دکتر همين جوری که می نويسی محشره .... يه موقع دست از اصطلاحات بر نداری ها آدم ياد کتاب فارسی خوندن می افته : دستگاه دم زن !!! دستگاه تنفس منظوره ...... واقعا دوره استاژری خيلی راحته؟.... من الان استاژرم اما خيلی حس بدی دارم ... احساس می کنم که هيچ چی بلد نيستم .. آخه چه جوری می تونم بلافاصله وقتی انترن شدم اين همه چيزها و کارها بلد باشم؟