دو جفت دمپايی. هردو پلاستيکی.يکی سبز و رنگ و رو رفته؛ بدون هيچ طرح و نقشی و آن يکی نارنجی پررنگ با يک خرگوش دراز گوش خندان رويش.
دو تا دختربچه. هردو شش ساله. هر دو به علت تشنج های مکرر؛ بستری. دمپايی سبز بی نقش و نگار کهنه مال يکی بود و دمپايی خرگوشی مال ديگری.
به دعواها و جيغ و دادها و گريه های سوزناک و تشنج ها و سردردهای گاه و بيگاهشان که دمپايی ها علتشان بودند عادت کرده بوديم.آن يکی دوست داشت دمپايی به زعم خودش خوشگل اين يکی را بپوشد و اين يکی موقع رفتن به تختش دمپايی را قايم ميکرد . آن يکی وقتی که ديگری خواب بود از فرصت استفاده می کرد و دمپايی را می پوشيد و خوشحال در اتاق قدم ميزد.
يک روز ناگهان صاحب دمپايی خرگوشی از خواب بيدار شد و وقتی دمپاييش را پای دخترک تخت بغلی ديد؛ بلوايی به پا شد. دوباره تشنج و گريه و سردرد و ....
کنار در اتاق ؛ آن يکی را ديدم با دمپايی سبز کهنه ی رنگ پريده ی پاره ؛ که گوشه ی پيراهن مادرش را سفت گرفته بود و اشک می ريخت و من چه احمقانه به مادرش گفتم:« خب تو هم يکی عين اون براش بخر ديگه! » و نمی دانستم هيچ وقت که او فکرش مشغول حساب و کتاب برای همين چند روز بستری شدن دخترش است. نه گريه های او و نه لرزش های او و نه دل کوچک او و نه باگزبانی ای که احمقانه و خوش خيال روی دمپايی لاستيکی جاخوش کرده است.....

 

/ 30 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sia

cheraa bazy vaghthaa bad az khoondane neveshtat delam mikhaad saram roo bekooboonam be dyvaar

mina

خانمی خوبی ؟ کجايی ؟ :*

maryam

:))))))))))دوستت دارم هوارتااااااااااااااااااا:*

نوید

سلام خدمت دوست عزيز وبلاگ خوبي داري انشالله که خسته نباشي و هميشه موفق باشي و مطالب خوندني مينويسي و شعرهاي قشنگي انتخاب ميکني روز والنتاين رو بهت تبريک ميگم انشالله هميشه عاشق بموني و خوشحال ميشم يه سري هم به من بزني و بتونيم از طريق وب بيشتر با هم آشنا بشيم .. ايام محرم هم بهت تسليت ميگم .. التماس دعا .. آرزومد آرزوهات نويد || پسر جنوب ||

محمد رضا

سلام عزیزم .. تو هم مهربونی .... هم وفا دار . اینو میشه از سر زدنهای تو فهمید .. همزمان با تو . من با خیلیهای دیگه آشنا بودم .. مثل ابرو کمون و ...... اما همشون یه جورایی بیخیالی طی کردن و اینجا رو گذاشتن و رفتن .... اینو جدی میگم که وقتی از اول وبلاگ نوشتن من بهم سر زدی و الان هم سر میزنی چقدر خوشحالم میکنی . کاش همه مثل تو بودن ..... اینو جدی میگم ... راستی از جای برخیز ...... فکر کنم با هم داریم یه دیدی رو به دور و برمون پیدا میکنیم که قبلا نبوده ........ در آخر هم ببینم تو نمیخوای بیای تهران ؟؟؟؟؟؟

barg

سلام حميده جون خوبی ؟ کجايی خانمی ؟

رضا

سلام حميده جان، سلام خانوم دکتر. خيلی وقت بود که ميخواستم برات بنويسم و اينکه وقتی نوشتی که رشت نيستی چقد خيالم راحت شد اما به خاطر مشکلی که ويندوزم داشت جبور بودم فقط بخونم و چيزی ننويسم. ميخواستم حال پدرتونو بپرسم، از خودت با خبر بشم که تو اون شهر برف زده چی کار ميکنی. خوندم که رشت نبودی اما وقتی خوندم که بيماران دياليزی... نگران شدم. اينبار نگران تو نبودم، نگران انسانی بودم که بی برق و گرما مجبور به تحمل بيماری خودشه. ای کاشی وجود نداره حميده. تمام ای کاشها بايدند و تمام بايد ها ای کاش. راستی يه چيزی رو ميدونستی؟ اينکه نسبت به قبل خيلی متفاوت مينويسی حمیده. خيليِ خيلی :) دقيقاْ با دو سال تفاوت. به اندازه دو سال. (راستی ممزی رو ميشناسم:) ) خوب باشی حميده عزيز...

سبکبال

سلام مهربون از این دسته گلا آدم زیاد به آب می ده . کاریش نمی شه کرد ؛ یهویی از دهن آدم در می ره ؟!

سعیده

اولين باره ميام اينجا .واقعا‌َارزش اومدن رو داشت تازه کارم وبه کمک شما نياز دارم.به منم سر بزنيد.

anahita

مهربونم مهربونم