¤¤میگم شانس ندارم ها.....هوس کردم یدونه ازین شانسی ها بخرم؛رفتم یه لپ لپ بانوان!!! خریدم؛ یه کش موی بدرنگ عجق وجق از توش دراومد که تا رفتم موهامو باهاش بگیرم کنده شد!!! این از این....حالا این که خوبه؛ یه بار تو شهرآ .... بینهایت هوس لپ لپ کردم و از اونجایی که نمیتونستم جلوی این هوس رو بگیرم!  رفته بودیم مغازه کنار درمونگاه ( سوپر گلنار) خرید کنیم یه سری شانسی های توپ توپی رنگ و وارنگ اونجا بودن  که خیلی چشممو گرفتن؛ بعدش هی میخواستم بگیرم  از آقاهه خجالت میکشیدم...بعدش به آرزو هم گفتم ؛ اونم یه حرکتی کرد که یعنی اینو میخوای چیکار....( خب چیه دلم خواست)  بعدش بالاخره داشتیم حساب که میکردیم..من تندی یدونه برداشتم گذاشتم تو وسایلمون ..رومو کردم به آقاهه و آرزو و گفتم واسه بچه خواهرم میخوام!! حالا با این فضاحت و با این عملیات ژانگولر خریدم بگو چی در اومد ازش؟؟؟ یدونه آدامس کج و کوله لاستیک منش!  با یه؛..... باربی که چه عرض کنم... با یه عروسک مثلا باربی که دست جادوگر شهر از رو از پشت بسته بود...آقا این عروسکه به حدی وحشتناک و مسخره بود که ادم اصلا شب کابوس میدید... یه دستایی داشت؛ چنگول داشت به جای انگشت!!!!!!!!!
یه دفعه هم از دامداران؛ یه شانسی خریدم مخصوص جام جهانی؛ اوووووووووف اون که دیگه نگو ؛ یه قورباغه پلاستیکی بود از اینایی که فشار میدی ؛ قورقور میکنن زبونشون میاد بیرون....ولی این بدبخت از همون اول زبونش مچاله شده تو دهنش بود اصلا هم صداش در نمیومد...دلم واسه این یکی میسوخت....
عروسکه رو دادم به آرزو..... گفتم می رم یادم بیفتی...نمی دونم بیفته یانه؟

حالا اینجا  دیگه لپ لپ بانوان دارن...ولی از اونم خوشم نمیاد..این تخم مرغارم که میگن نخورین شکلاتشو....
بچه بودم شانسیا باحال تر بودن .....چند بار انگشتر از توشون در اوردم....
یه بارم  دو سه سال قبل از توی یه تخم مرغ شانسی یه چیز بامزه دراوردم که خیلی دوسش داشتم....یه قهوه جوش بود که نقاب دزدی زده بود و از زیر نقابش داشت زیر زیرکی نگاه میکرد...خیلی بامزه بود و خیلی دوستش داشتم ...وقتی رفتم طرح؛ نبردمش..موند تو اتاقم بچه ها اومدن .....گم شد....دلم خیلی سوخت....
پسر سرایدارمون تو سانز یه کلاه کاموایی داشت از اینایی که میاد تا رو صورت و فقط چشم و دماغ معلوم میشه....نمیدونم اونو از کجا پیدا کرده بود...پایین کلاهه هم سوخته بود...خیلی وقتی اونو میذاشت سرش؛ شبیه قهوه جوشم میشد....
خیلی هم دوست داشت که اون کلاهه رو سرش بذاره..تو ظل گرما کلاهو میذاشت سرش میومد تو درمونگاه.....آخرش مامانش یواشکی دورش انداخت............

¤¤ دلم کوچیکی میخواد

¤¤اصلا درست حسابی درس نمیخونم....می دونم بعدا  یه روزی حسرت این وقتامو میخورم....

¤¤ لپ لپ بانوان؛ ۷ ساله تا ۷۰ ساله!!!!!!!!!!!!!!

¤¤خیلی باید خنگ باشم که هنوز تو این دنیای بی رحم و بد و هرکی به هرکی؛ فکر کنم عشق وجود داره. هست. هست. خواهد بود... اره خنگم .

¤¤......

 

¤¤
تو رگ خشک درختا درد پاییز میگیره
بارون نم نمک آروم روی جالیز می گیره
 دیگه سبزی نمی مونه
همه جا برگای زرده
دیگه برگا نمی رقصن
رقص پاییز پر درده
گرمی دستای من کم شده دستاتو بده
دستای سرد منو گرم بکن پاد پاییز سرده

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران

اين شيطون لعنتي، هر وقت که موقع درس خوندن می شه ، می ره تو جلد ادم ...

افشين

برو خدات رو شکر کن که شانس آوردی که از توش فاطمه رجبی در نيومد

کوچيک بودن زياد هم خوب نيست بزرگ که باشی ميتونی خيلی کارای بزرگ کنی به من هم سر بزن پشيمون نميشی

سبکبال

هر چيزی که آدم رو به دنيای بچگی رهنمون کنه خوبه . مگه از آدم بزرگی چی ديديم که بهش بچسيم . همين که ذوقتو کور نکردی مهمه .

آلما

ببينم ارديبهشتی جان واقعا لپ لپ بانوان آمده؟؟؟ منم برم بخرم

مريم

چقد من عاشق روحيه ی توام آخه ...

Kaysamax

سلام :) اميدوارم خوب باشی از بابا بزرگ جه خبر ؟! :)

شاه شهر قصه ها

چه خوشگل !!! هنوز هم آدمهایی هستن که تو بزرگیشون دلشون هوای بچگی کنه . من هم دلم میخواست تو این روز قشنگ بارونی چکمه های لاستیکی قرمزم رو بپوشم و تو آبگرفتگی های کوچمون بپر بپر کنم . کاش میشد !!!

امير

توليد کننده های لپ لپ بايد به تو به عنوان عضو فعال جامعه مصرف کنندگان لپ لپ بانوان جايزه بدن.

امير

در مورد عشق هم نا اميد نشو خانم دکتر.من بهت قول ميدم هست اگر ما آماده پذيرشش باشيم