فیل

**امروز زنگ زدم از اون یکی ISP  که مشترکشم اکانت گرفتم...باز هم وبلاگم فیلتر بود...می دونم که همه جا فیلتر   نیست؛ ولی خودم که دلم می خواد وبلاگمو بخونم. لینکهامو می خوام. چه می دونم اینم از شانس ما. از دار دنیا یه وبلاگ داشتیما؛ اونم زدن ناکار کردن.
نمی دونم مثلا من نوشتم خواهرزاده ام دندون شیریاشو جمع می کنه جای سانسور داشت یا اینکه نوشتم عاشق تام سایر بودم تو بچگی می خواستم بریم سر جو قرمزه آب جوش بریزیم؟

** اگه بازم فیل بودم مجبورم برم یه جای دیگه...عجبا من وبلاگ خودمو دوست دارم. دهه...

** یه بار یکی  با سرچ ( اس مس باحال) اومده بود وبلاگم.کلی فکر کردم اس مس چی می تونه باشه که حالا از نوع باحالشم تو وبلاگ من پیدا شده؟  فهمیدم که اس مس یعنی: اس ام اس! واقعا که!

**هرچیزی که مربوط به امتحان و درس و دستیاری و رزیدنتی و.... باشه رو فرستادم اون ته مه های ذهنم.....خیلی هم خوب کاری کردم.

** اینترن داخلی بودیم. گوارش که بودیم با دکتر( ی ) عزیز فوق گوارش و کبد ..رفتیم درمانگاه گوارش

سه چهار
اینترن و یک رزیدنت سال سه با ترس و لرز گوشه ای وایسادیم....یه خانومه اومد با پسر ۱۲-۱۳ ساله ی هموفیلش. پسرش تو جریان هموفیلیاش  هپاتیت سی هم گرفته بود.....کلی عکس و سونوگرافی و آزمایش  و بند و بساط همراشون بود؛ بعد از چهار ساعت معاینه ی کامل و ویزیت و توضیح و تفسیر آزمایشات و  توضیح دادن که کی مراجعه مجدد داشته باشی و چیکارها باید بکنی و چه کارهایی نباید بکنی توسط دکتر (ی) ؛ خانومه بلند شد و تشکر کرد و خواست بره بیرون یهو روشو کرد سمت ما و بلند بلند گفت:
( مرسی؛ خسته نباشید؛ شما دکتر هپاتیت سرغ ندارین؟؟
ماها که دیگه رسما دهنای هممون باز مونده بود....نه می تونستیم حرفی بزنیم ...نه می شد چیزی هم نگفت؛ همونطور لب گزان وایساده بودیم و به سمت دکتر اشاره می کردیم. که رزیدنتمون از شوک وارده خارج شد و شروع کرد به توضیح دادن که ایشون خودشون دکتر هپاتیت!!!!!! هستند و فوق تخصص هم دارن و.....
که دکتر (ی) نذاشت بقیه حرفشو ادامه بده و همونجوری که سر راندها و مرنینگها عصبانی می شد ؛ با همون لحن حرف زدنش که خیلی تند تند بود؛ شروع کرد به گفتن که:( زن حامله ۹ ماهه زایمان می کنه دکتر هپاتیت به دنیا میاره!!!!!!!   مگه دکتر هپاتیت باید شاخ داشته باشه؟ عجیب غریب باشه؟)

 تو این لحظه انگشت اشاره هر دو دستشو به حالت شاخ گذاشت کنار گوشاش و دو سه دوری هم تکونش داد......خلاصه ما که اولش نفهمیده بودیم  یعنی چی منظورش بعدا که کمی اوضاع عادی شد کلی خندمون گرفته بود و نمی تونستیم هم بخندیم خانومه هم که فکر کنم تو همین هاگیر واگیر دبرو که رفتی

یادش به خیر . دکتر( ی) رو خیلی دوست داشتم. آخر بخش هم اومد و بهم گفت : تو خیلی دختر خوبی بود ....همیشه بانشاط بودی!!!!!!!! 

دکتر هپاتیت! واژه جالبی بود. بعدها این جمله دکتر هم جاودانی شد.

/ 10 نظر / 16 بازدید
هستی

عجب جالب بود منم ارديبهشتيما يعنی همه ارديبهشتی ها اين مدلين چرا؟

رفا

ای بابا. چرا فيلترت کردن؟ يه اگر ديدی هنوز فيلتری من ممکنه بتونم يه کاری بکنم.

سورنا

سلام:) چرا آخه؟ من نميفهمم...

دختر اتش

چهارم شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بلاگت رو با اینترنت هوشمند باز کن..مثه من.. فیلتر نیست خب وقتی میگی عاشق تام سایر بودی میشه همین دیگه!! داری اشاعه فسق و فجور میکنی اپیده شدم دخمله بیا پیشم.. بدون اجازه هم لینکت کردم!

نگارنده

دختر ارديبهشتی جونممن از مدلاگ اومدم به اينجا

نگارنده

آخه همه جا که فيلتر نيستفقط اينجا اينجوريهالان که پستت رو خوندم یکم حال و هوام عوض شددکتر هپاتیت:))))

نگارنده

اينقدر نبودم که الان دلم نمياد اين صفحه رو ببندم