سال جديد را تحويل کرديم و گذشت ۹ روز ازش...... همونطور که ۳۷۴ روز از تحويل سال قبل گذشته.....
من سال جديدو تنها بودم. کشيک بودم و موقع تحويل سال هم تنها بودم. البته اين سال جديد به قدری به سرعت و بدون هيچ مقدمه ای تحويل شد که من در حال پختن و رنگ کردن تخم مرغها تو آشپزخونه بودم ...حالا تا آخر سال قراره تو آشپزخونه بمونم؟ اوه نه!

**سفره هفت سين برای خودم چيدم. سبزه که نداشتم و اونجا که سبزه فروشی ندارن....منم رفتم از تو حياط درمانگاه سبزه های تازه دراومده رو کندم و آوردم تو اتاق . سين بعدی که سيب بود. سيرو سرکه و سکه هم که داشتم . ۲ تا سين کم بود که رو يه کاغذ نوشتم سلامتی و يه سين بعدی رو هم اسپند گذاشتم که مثلا اسم ديگش ميشه سپند!! اينم از هفت سينم...بعدشم شمع و شکلات های کفشدوزکی کادوييم بودن که ۲ تا کفشدوزک گذاشتم که تنها نمونن...۵ دقيقه مونده به تحويل سال يادم افتاد که تخم مرغ رنگی ندارم....رفتم و پوست پياز جمع کردم و داشتم تخم مرغامو به شيوه ای بسيار بسيار سنتی پوس پيازی ميکردم که سرمو برگردوندم ديدم سال نو تحويل شد!

** چون درمانگاه روستايی معمولا کشيکهامون فقط اورژانس ها رو ميبينيم و يه مورد که خودمون وضع کرديم بچه های کوچيکو. اما ۲ ساعت از تحويل سال نگذشته بود که يه مريض هيستريک( خودم ميدونم اين واژه درست نيست اما هيچ اسمی جز اين نميتونم  روی اون مريض سرتق بذارم) اينم از عيدی سال نومون....و چون به مامای مرکز اجازه دادم ۲ ساعت بره پيش خونوادش سالو تحويل کنه مجبور شدم تمام کارهای مريضو اعم از تزريقات عضلانی و وريدی و رگ گيری رو خودم انجام بدم.....

** حکمعلی اومد و گفت: سال ۸۵ مردم. يعنی  تو سال ۸۵ ميميرم....ميگم خدا نکنه...اگه تو بميری پس ما چيکار کنيم؟
 يه شب که حال حکمعلی خيلی بد بود به همکارم گفتم کاش حکمعلی وقتی بميره که من طرحم تموم شده باشه! گفت حالا چرا اينطوری؟ خب بگو اصلا نميره؛ گفتم نميشه که  بالاخره اون ميميره...بذار وقتی من نيستم بميره... 

**بيرامون مبارک ده!!! يادم رفت بگم يعنی: عيدتون مبارک. ترکی ياد گرفتم اساسی....کلی هم اصطلاح بلدم..چارشنبه سوری ميشه: (( چر چنبه ))!!!!!!!

** شايد بلاهت عظيمی بود که وقتی رييسم زنگ زد بهم و گفت ميخوام بفرستمت مرکز شهری راضی نشدم...گفتم آخه آقای دکتر من سانزو دوست دارم..تعجب کرد و گفت ای بابا همه واسه مرکز شهری سرودست ميشکنن تو ميخوای اونجا بمونی؟ شب مريض نداره مرکز شهري...عصرم تا ساعت ۵/۳ ....به هر حال و به هر صورت نرفتم...نشد هم که برم.....ناراضی هم نيستم.....

**س بهورز تنبليه...............اما نمکه.....با اون دندون مصنوعياش

**ماجراهام زيادن...اما هيچکدومو يادداشت نميکنم....وبلاگمو هم که اپ نميکنم...يادم ميرن....

** ش. ج. اومد و گفت بدنم ميخاره....به اسکيبيس شک کردم..اما خودش يه تشخيص ديگه داشت/ تشخيص نتش اين بود که پنی سيلين خونم اومده پايين. يه پنيسيلين بنويسی خوب ميشم!!!!!!!!!!

/ 1 نظر / 19 بازدید
رفا

خوب. قالبت کمی مشکل داره و نميشه به راجتی برات کامنت گذاشت. يکاريش بکن. سال نوت مبارک باشه. من هم دستم مو برده.