** دیروز دوباره با مامان صحبت کردم. هیچی حل نشد. هیچی عوض نشد. کماکان همه رو نظرشون مصر هستند و من دیگه خسته شدم و از اون طرف هم که حامی ندارم و اونم فک می کنه من باهاش روراست نیستم و خودم بیشتر از همه خسته شدم و می خوام اصن همه چی کن فیکن شه . من اصن این زندگی رو نمی خوام که تازه این اولشه و روزای جوونی و خوشیمه....

**سخته وقتی با هزار تا فکر و خیال و فشار عصبی می ری سر کار٬ هی سعی کنی با این و اون برخورد خوبی داشته باشی و حواستو جم کنی و باهاشون خوب صحبت کنی هر چند که حرفای بی راه بزنن.

** دیروز یه پسر جوون اومد پیشم که گلودرد چرکی داشت و بهش گفتم که اینجوریه. بعدش گفت من هر سال دقیقا این موقع و این روز از سال اینجوری می شم. چرا دقیقا تو این روز ٬من دچار این مریضی می شم؟ گفتم نمی دونم. دوباره پرسید ممکنه که این مریضی و چرک گلوم ٬ منو دچار عفونت معده کنه؟ گفتم : نه. دوباره گفت ممکنه من اول عفونت ریه گرفته باشم٬ بعدش گلوم درد گرفته باشه و چرکی شده باشه؟ گفتم نه. اولا که خیلی بعیده . ثانیا که من صدای ریه تو گوش کردم ٬ مشکلی نداشت. باز می پرسه من همیشه ۵-۶ تا پنی سیلین می زدم. الانم بنویس ... دیگه گفتم نه و یکی کافیه و  نسخشو دادم دستش و گفتم مریض بعدی بیاد....

شب هم یه خانومه ( که هم جوون بود هم خیلی امروزی ) با دو تا بچه ی ۴-۵ ساله اومده و می گه این بچه ی من تب کرده و « ... » شم می خاره. یه بار ٬ دو بار ٬ سه بار ٬ این کلمه رو تکرار کرد . آخرش من کفری شدم گفتم خانوم «...» یعنی چی؟  بگو مقعد  ... بعد یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم می ندازه می گه : خب همون مقعد ٬ می دونم. بلدم ولی خب «...»  شه دیگه ٬ می خاره !....
ای خدااااااااااااااااااااااااااااا

** گل بگیرن در اداره ایو که همه چیش با پارتی بازی باشه. اون وقت می گن چرا جوونای ما همه افسرده ان؟ چرا همه بی کارن؟ چرا همه الن و بلن....
دقیقا یازده ماهه که ثبت نام کردم برای قرارداد ٬ تو شبکه ی بهداشت . ولی به وضوح سر دوونده شدم..حالا کسی که یه ماهم نیست که اومده ٬ خیلی خیلی راحت و به آسونی آب خوردن ٬بدون موندن تو نوبت٬ رفته سر کار....
خب درسته. من اصلا کار تو شبکه رو دوست ندارم  ولی چون ثبت نام کردم ٬ مجبور شدم دنبالشو بگیرم تا ببینم چی می شه...لعنت به این روابط زنجیره ای که همه چیش بدون هیچ عدالتیه. اون از طرح رفتنم. اینم از این...
این همه درس خوندیم و عذاب کشیدیم...شدیم پزشک...حالا هر کی از راه می رسه یه چی بارمون می کنه...
تو سیستم کاری و اداری که دیگه نگو....
وقتی کشیکی محاله دو دیقه بتونی بری بالا. یه آبی بخوری یا یه لحظه بری دستشویی حتی...همچین «دکتر کو؟ دکتر کو؟ » می کنن که انگار دکتر نوکر باباشونه...حالا همین مردم هر جایی برن می تونن دو ساعتم معطل شن ها.....ولی ...

انقدر از همه چی زده شدم که هیچ انگیزه ای برای قبولی تو رزیدنتی ندارم و کاملا درس و کتابو بوسیدم گذاشتم کنار.....

* من خیلی عصبانیم. احتمالا این پستو بعدن پاک می کنم..... فعلا حوصله ی خودمم ندارم.

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

وای که چقدر دلم لک زده بود برای اين دختره... منم اميدوارم گل بگيرن همه چيز رو با هم! اما از اون طرف... نه اون طرف تر... آهان آره همون جا... هم اميدوارم که زود زود باز سحال ببينمت با کلی پست خوشگل خوشگل عزييييييييييزززززززززمم... هزار تا بوس...

ياقوت سبز

آدم هرچی تو اين اداره ها بيشتر ميره و مياد بيشتر از همه چی زده ميشه...همه چی فقط شده حرف زدن و عمل نکردن

رفا

خب. ديگه اين هم يه مغضليه برای خودش. کارهای اداری. حالم از همه شون بهم ميخوره. --- اين خانوم مدرنه اسم مدرن بلد نبود. گناه خودش نبود. --- توصيه شايد پيشنهاد. پستها رو پاک نکن.

مرجان

سلام جورابی جونم کوشی پيداست نيستا ؟ دلم برات تنگ شده ........ اينجا رو هم آپ نکردی که

اروس

الان بهتری؟! امان از مريض های چيز نفهم و اين کارهای اداری. با اولی سر و کار ندارم ولی پی دومی به تنم خورده( هر از گاهی می خوره!).

عليرضا

دکتر کو؟ دوست عزيز ٬ دنيا همينه ! بايد باهاش ساخت ٬ راه ديگری هم نداريم ! متاسفانه سيستم های اداری ما دچار فساد کامل هستند ٬ يکی از دوستان ما برای انتقال خانمش از دانشکده پزشکی... به ... ناچار به پرداخت رشوه شد.! ان شا الله هر جا باشی موفق باشی به ما هم سر بزنی خوشحال ميشيم يا حق

ع

http://lightbluee.persianblog.ir/

ع

ياد خودم افتادم که يه روز که ۱۵ -۱۶ سالم بود و رفته بودم خياطی شلوار بدم بدوزه به خياطه گفتم آقا اين خشتکش بالا نباشه...۲ روز بعد سر يه جريانی فهميدم اسمش فاقه!

ارديبهشت

سلام خانم دکتر ارديبهشتی. وبلاگت جالبه. وقت کردی به ما هم سر بزن خوشحال ميشم در ضمن به ... ب. و. ن. هم ميگن به اون خانوم با کلاسه ياد ميدادی! اخه چه دکتری هستی