ازآرشيوم

دو جفت دمپايی. هردو پلاستيکی.يکی سبز و رنگ و رو رفته؛ بدون هيچ طرح و نقشی و آن يکی نارنجی پررنگ با يک خرگوش دراز گوش خندان رويش.
دو تا دختربچه. هردو شش ساله. هر دو به علت تشنج های مکرر؛ بستری. دمپايی سبز بی نقش و نگار کهنه مال يکی بود و دمپايی خرگوشی مال ديگری.
به دعواها و جيغ و دادها و گريه های سوزناک و تشنج ها و سردردهای گاه و بيگاهشان که دمپايی ها علتشان بودند عادت کرده بوديم.آن يکی دوست داشت دمپايی به زعم خودش خوشگل اين يکی را بپوشد و اين يکی موقع رفتن به تختش دمپايی را قايم ميکرد . آن يکی وقتی که ديگری خواب بود از فرصت استفاده می کرد و دمپايی را می پوشيد و خوشحال در اتاق قدم ميزد.
يک روز ناگهان صاحب دمپايی خرگوشی از خواب بيدار شد و وقتی دمپاييش را پای دخترک تخت بغلی ديد؛ بلوايی به پا شد. دوباره تشنج و گريه و سردرد و ....
کنار در اتاق ؛ آن يکی را ديدم با دمپايی سبز کهنه ی رنگ پريده ی پاره ؛ که گوشه ی پيراهن مادرش را سفت گرفته بود و اشک می ريخت و من چه احمقانه به مادرش گفتم:« خب تو هم يکی عين اون براش بخر ديگه! » و نمی دانستم هيچ وقت که او فکرش مشغول حساب و کتاب برای همين چند روز بستری شدن دخترش است. نه گريه های او و نه لرزش های او و نه دل کوچک او و نه باگزبانی ای که احمقانه و خوش خيال روی دمپايی لاستيکی جاخوش کرده است.....

حسرت صورتی

عکس از اينجا

متن مال بهمن ۸۳ است. از آرشيوم.عکس رو که ديدم به يادش افتادم.

/ 19 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاقوت سبز

چه عکس قشنگ و با معنی

نگارنده

حميده جونخيلی ناز بودوای!تو حست خيلی قويهراستی به بازی ترس کودکانه دعوتت کردم اگه دوست داشتی بنويس

اروس

اخييی

عمو داوود

سلام دوست خوبم. خيلی خيلی خوب و قشنگ نوشتی. عکستون که عالی بود. آفرين آفرين