یک عاشق پیدا کرده بودم. عاشقم پسری بود رضا نام؛ خوش قیافه و جذاب و همیشه نگاههای زیر چشمی ای بهم مینداخت که آن سرش ناپیدا. عاشقم خجالتی بود . بی اغراق؛ من و عاشقم هیچگاه با هم همکلام نشده بودیم. هر چند همیشه من با او حرف میزدم و او فقط سری تکان میداد و چانه اش را به قفسه سینه اش می چسباند و از زیر چشم نگاهم میکرد. عاشقم همیشه تی شرت سیاهی با راه های افقی سبز رنگ میپوشید با شلوار پارچه ای خاکستری رنگ.

عاشقم ۵ سال بیشتر نداشت.
مادر عاشقم؛ زنی بود عصبی مزاج ــ جنرال انگزایتیا ؛ تنها ترمی است که بطور قطع شایسته اش است ـ اما مهربان و صمیمی .
می دانستم رضا دوستم دارد.کاملا مشخص بود. جز من بقیه هم میدانستند.

رضا و مادرش آمدند. مادرش گفت: تورا به خدا چیزی به او بگویید؛ ناخن هایش را کوتاه نمیکند. به عاشقم گفتم: « راست میگه؟ آره رضا؟ چرا؟» مادرش گفت:« میخواهد مثل ناخنهای شما بشود. همیشه میگوید ناخنهای خانم دکتر قشنگ است ؛ میخواهم ناخنهایم را بلند کنم.هرچقدر میگویم او خانم دکتر است فرق دارد؛ گوش نمی کند.»
در حال گرفتن فشار خون؛ ناخنهایم را ناخودآگاه پنهان کردم.... خواستم توضیحی بدم که من بزرگم؛ من فرق دارم؛ خانم ها ناخنهایشان را بلند میکنند؛ اما نگفتم؛ نشد؛ توضیحی نداشتم.

عاشقم و مادرش رفتند.....

عاشقم پنج سال بیشتر نداشت......

/ 8 نظر / 7 بازدید
جاهد

چقدر زيبا مي‌تونه باشه يه نوشته...! بايد سکوت کرد. فقط همين!

پژواک

سلام دوست عزيز.متن بسيار .........چی بگم حرف نداشت.عالی بود. سری هم به ما بزنيد.

ايمان

سلام بر دختر ارديبهشتی ٬ تو چی تو هم عاشقت رو دوست داشتی ؟عاشقش بودی ؟

روهام

می‌دونی حميده جان ياد اولين عشق خودم افتادم فکر کنم نه سالم بود به هر حال خيلی خوب بود... الان که از اين رضا کوچولو گفتی ياد اون روهام کوچولو افتادم... فکر کنم هيچی مثل عشق های بچگی نيست الان که ديگه من اصلا عشق رو باور ندارم...

حاج آقا

سلام عليكم ... تبارك الله . بنده وكيللللللللم ؟؟

رضا

خیلی قشنگ بود. ولی جدی جدی آدم بچه که هست، نه اینکه عاشق بشه، یه جور دیگه اس... یه نوع دوست داشتن خیلی خیلی خاص و خجالتی :)

متولد اردیبهشت

از من میشنوی ولش نکن شاید آخریش باشه

نيلوفر

واقعا نمی دونم چی بگم واقعا زيبا بود فقط بايد سکوت کرد اما عا شقت را ول نکن واسم ايميل بفرست