جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت12:42

هنوز دست مرا جرات ستيزی هست
هنوز پای مرا قدرت گريزی هست

نشان هستی من ـ همچو نقطه ای بی بعد ــ
اگر چه هيچ ندارد؛ وليک چيزی هست

به ذره های من ــ اين مردگان قرن آلود ــ
خبر دهيد که امکان رستخيزی هست

جوانه های جنونم دريد پوسته را:
اميد من به بهار شکوفه ريزی هست
( سيمين بهبهانی )

پی نوشت :
۱- واسه خالی نبودن عريضه بود..خيلی وقته که بهار های شکوفه ريز اميدی رو در من زنده نميکنن....

۲- روز ملی شدن صنعت نفت مبارک.

۳- اين  آخرين نوشته من  تو سال ۸۲  هست...يه سال گذشت .... خوب يا بد ...به هر حال گذشت.... به قول -- صدا --  کاشکی بقيه دوستامونم بودن... کاشکی  دنيای واقعی هم مثل اين دنيای مجازی ميشد...همينجور احترام متقابل برقرار بود...کاش که.....تو دنيای واقعی من هيچوقت نميتونستم انقدر راحت حرفامو بزنم...تو دنيای واقعی همه برداشتهای ديگه ای از حرفای ادم ميکنن...تو دنيای واقعی تو نميتونی راحت باشی...نميتونی ...

به هر حال اميدوارم که همه سال خوبی داشته باشين...خوش باشين و به ارزوهاتون برسين....نميدونم سال ديگه اين موقع هم وبلاگ مينويسم يا نه...نميدونم اون موقع دارم چکار ميکنم....اصلا هستم؟؟ اما اگه باشم...هر جا   که باشم؛ وبلاگ داشته باشم يا نه ؛ بازم به يادتون هستم.

خيلی خيلی دوستتون دارم....از راه دور ميبوسمتون.
بدرود.

جمعه، 22 اسفند 1382، ساعت18:25

آی مادر!
بيا
دست کودکيهايم را بگير
به خيابانهای پر ازدحام چراغها ببر
و برايش لباش عيد بخر
تو
فکر نکردی
باران ميآيد
زمين خيس می شود
و من
سر ميخورم؟
چرا رهايم کردی؟
( فخری برزنده)

من دلم لباس عيد ميخواد...من دلم عيدی ميخواد...شلوار کبريتی ميخوام...سبز ارتشی با نوارهای سورمه ای کنارش...من دلم ميخواد عيد بچگيام باشه...بشينم سر سفره هف سين...بعد بابا بهم عيدی بده..همشو برم خودکار مداد و جامدادی و پاک کن بخرم...دوست دارم مامان بابا منو ببرن از اون مغازه هه فلورانس واسم لباس بخرن...از کالای خردسالان ...از اخوان...من کفش تق تقی ميخوام....کفش آبی تور دار ميخوام....
دوست دارم بازم عيد بچگيام باشه...برم يواشی شکلات کش برم بذارم تو جيب دامن قرمزه که خواهرم دوخته بود دوست دارم برم از تو کمد آجيل بدزدم...دوست دارم بازم مامان اينا برن يگالم از اون شو کو لاتا بخرن و بذارن تو اون اتاقه و من و خواهرم هی بريم کش بريم بعد درشو احمقانه ببنديم مامان بفهمه...
دوست دارم عيد بچگيام باشه بازم به عشق عيدی برم خونه فاميل....
دوست دارم دوباره اون روزا بياد مامان بزرگ بهم تخم مرغ رنگی بده  ./..
دوباره واسه مامان کارت پستال بخرم....
دوباره من باشم و خواهر و برادرم و مامان و بابا کنار سفره
بابا مريض نباشه  مامان خسته نباشه....
هميشه عيد باشه....
من دلم ميخواد اما نميشه
ديگه مامان منو نميبره خيابون لباس عيد بخره واسم
ديگه هيشکی بهم عيدی نميده
ديگه......

کامنت برگزيده ی اين متن :

bullet-arrow-orange.gifنويسنده: نازي

سه شنبه، 26 اسفند 1382، ساعت 22:45

قدر اين روزارم بدون . عيد سال بعد ممکنه به خوبی امسال نباشه .

E-mail:  وارد نشده است

URL:  toozy.persianblog.ir

img_trash.gif

آره نازی راست می گفتی..راست می گفتی....


اره اين هم اخرين نوشته ی من تو سال ۸۳.....بودم و نوشتم....ولی اصلا اين نوشته ها به دلم نمی چسبه...می خوام برم طرح هر جا که شد....واسم دعا کنين يه جای خوب واسم پيدا شه....کاش زودتر می رفتم....کاش انقدر حرف گوش کن نبودم....نه! حالم خوبه...فقط ديگه  اين دختر ارديبهشتی اون دختر ارديبهشتی نمی شه....

بهار کی می تواند
اين همه بی معنی باشد؟
بهار آن است که خود ببويد
نه آنکه تقويم بگويد
«سلمان هراتي»

هنوز هم دوستتون دارم..مواظب خودتون باشين . سال خوبی هم داشته باشين.

 

                                                    بدرود.

 

/ 40 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina

حميده جونم کجايی ؟ باز هم بيا و بنويس ...دلم برات تنگه تنگه با اينکه دوستی ما فقط توی دنيای نت هستش ولی با اينحال دلم تنگ نوشتنت و بودنت شده باز هم بيا خب ؟ دوستت دارم خيلی زياد

صدا

سلام حميده. سال نو مبارک. اميدوارم نو شدن سال بهوونه ای باشه واسه شروع کارهای جديد و لذت بردن از تجربه های جديد. آرزو ميکنم تو سال جديد دوستای خوبی در کنارت باشن و بهت تو رسيدن به اهدافت کمک کنن. قربانت صدا.

مهرداد

حميده خانم سلام.............فرارسيدن بهار طبيعت و شکفتن گلهای فريبا در دشت و دمن را به تو دوست گرامی تبريک عرض ميکنم.اميدوارم که سال نو را با خوبی و خوشی آغاز کنی.....به من سری بزن.برايت فال حافظ گرفتم....يادت نرود که به ويژه نامه نوروزی من سری بزنی....مخصوصا صفحه «مطالب جالب از وبلاگها در سال ۸۳».....قربانت سوتــــــــــــــــــــــــــــــــک......به اميد دوستی بيشتر در سال آتی........

Solmaz

سلام حميده گلم :) سال نو مبارک عزيزم :* اميدوارم سالی خوش و سرشار از موفقيت داشته باشی نازنينم :)

Solmaz

عزيزم درکت می کنم ، چون خودم هم يه دوره شديدا درگير اين چرا ها بودم ولی اگه اون رفته چيزی از خوبی تو کم نمی کنه ، بدون که لياقت تو رو نداشته ، اگه داشت موجود نازنينی مثل تو رو با اين قلب مهربونت تنها نمی ذاشت ! دوستت دارم ، يه دوست داشتن حقيقی و از ته دل :*

رضا

موسيقی اينجا هميشه منو به سکوت و آرامش دعوت کرده. دست از همه چيز برداشته ام و دارم آهنگ گوش ميکنم. تو خواهی نوشت حميده. تا خود بی دندانی خواهی نوشت! اين اولين خبر خوب امسالم بود...

mina

سلام حميده جونم خوبی ؛)

روهام

سال نو شده اما انگار هيچ کس دلش نمی‌خواد نو بشه نمی‌خواد بهار رو راه بده توی دلش انگار همه سرد شدن و از سرمای زمستون يخ بستن چرا؟

رضا

خانم دکتری... تو بيشتر دعا کن برای وجيهه... خب؟... :)

mina

حميده جونم چرا نمينويسی ديگه ؟ دلم برای نوشته هات تنگه دلم برای خودت هم تنگه