دوباره زدم تو خط دپ و تف بر زندگی و باران و سرمای سرد پاییز و گندی و فضاحت روزهای رفته و آمده و نیامده و کنسرو ذرت و دلم همنشینی با ارنست همینگوی می خواهد ! و اصلا نمی دانم دارم چه کار می کنم یا حداقل چی از دنیای لعنتی می خوام یا الان باید خوشحال باشم؟ یا ناراحت باشم و چرا کارهای احمقانه می کنم .  به بارانهای سرد شلاقی و  به چترهای بنفش و قلب  آین همه ادم که تند تند می زنند فکر می کنم و دلم می خواهد که تمام زندگیم در خواب گذشته باشد و  یا به اینکه وقتی خدا می خواست مرا بیافریند؛ بعد از اینکه خوب شکل گرفتم و خشک شدم ؛ کاش از دست خدا پرت می شدم پایین و صد تکه می شد گلم ؛ و خدا تمام آن خشت ها ی نامرغوبی که در ساختنم به کار برده بود را دوباره از روی زمین جمع می کرد و از نو با گل مرغوب تری مرا می ساخت .........یا اصلا از خیر ساختن من می گذشت......چه فایده دارد زندگی در جایی که هر کس به فکر خود است و خود و خود و آدم های احمقی مثل من فقط می توانند اینطور فکر کنند و عمل کنند و بعد هم پشیمان شوند مثل چی.....راه که می روم انگار خودم نیستم. فکر که می کنم خودم نیستم..کار که می کنم خودم نیستم....مبارز خوبی نیستم و نبودم و نخواهم بود و انگار بی خبری را دوست دارم.........کسی هست؟ کسی هست؟ کسی هست؟ نمی دانم صدایم چرا در نمی آید ....من زندگی با روکش شکلات دو لایه ی گردویی را نمی خواهم..همان زندگی ساده وانیلی کافیست...

/ 25 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيمين

خيلی دوستت دارم اينقد خودتو اذيت نکن واسه همه همچين حالتهايی پيش مياد

آلما

ارديبهشتی جان چی شده ؟؟؟ ای بابا چرا اين روزها همه يه جوری شدن؟

نگارنده

سلام مرسی که اومدين مرسی از کامنت خوشگلتونراستی اون دکتر ش که خیلی بداحلاق و دوست داشتنی ه اسمشون چی هست؟دکتر ش ما بداخلاق نیست!

trace element

sometimes this life gets kinda' empty I think about the loveless fascination under the milky way tonight ......

نگارنده

چه جالب يکی ديگه از دوستای وبلاگی هم برام کامنت گذاشته بود و گفته بود دکتر شکور!!عجب!کنجکاو شدم بينمشون!

سورنا

سلام:) دکتر شکور به ما جنين درس ميداد اونموقع ها خيلی دوسش داشتم اما الان که فکر ميکنم زياد نازنين نبود راستی چرا آدم وقتی درسش تموم ميشه دلهره هاش بيشتر ميشه دختر ارديبهشتی جونم؟

دختر ارديبهشتی

سيمين جون مرسی عزيزم که اينقدر لطف داری.

ايمان

سلام بر دختر ارديبهشتی ٬.....اندکی صبر سحر نزديک است .

آفسايد

من هم وقتی هوا ابری ميشه حالم گرفته است! اونجا هوا ابری نيست؟!

گلی خانم

می دونی حميده ای...می فهممت.....بعد..گاهی فک می کنم...انگار سهم من از همون کيک وانيلی ساده رو هم يکی يواشکی کش رفته......